675648c2785e9a3
حکمت معاصر
کلیدواژه‌ها = ملاصدرا
فلسفه

کیهان‌روان‌انگاری وجودی صدرایی؛ پاسخی به مسئله‌ی دشوار آگاهی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 بهمن 1404

https://doi.org/10.30465/cw.2026.51549.2098

سید علی حسینی، علی حقی، سید مرتضی حسینی شاهرودی

چکیده مسئله: نحوه‌ی پیدایش آگاهی از هویت‌های غیرآگاه (مسئله‌ی دشوار آگاهی) از مباحث مهم فلسفه‌ی ذهن است که ازنظر ما، پاسخ به آن در گرو نگرش انتقادی به رویکردهای جزءگرایانه (که فیزیکالیسم، نوخاسته‌گرایی، میکروروان‌انگاری از ثمرات آن است) و رسیدن به رویکردی کل‌گرایانه است. کیهان‌روان‌انگاری قوامی و کیهان‌روان‌انگاری وجودی دو گزینه‌ی کل‌گرایانه‌ی در فلسفه‌ی ذهن هستند که به‌ترتیب، بر مبانی تشکیکی و وحدت‌وجودی ملاصدرا تطبیق‌پذیرند و دو بستر مجزا برای ارائه‌ی پاسخ کل‌گرایانه‌ی ملاصدرا به مسئله‌ی دشوار فراهم می‌آورند.
روش: برای معرفی نظریه‌های مطلوب، رویکرد توصیفی‌ـ‌تحلیلی به کار رفته و برای مقایسه‌ی آن‌ها، از رهیافت تطبیقی استفاده شده است.
یافته‌ها: ازآنجاکه کیهان‌روان‌انگاری وجودی ایرادهای کمتری دارد و به مبنای نهایی ملاصدرا نیز نزدیک است، آن را برای حل مسئله به روش صدرایی مناسب‌تر تشخیص داده‌ایم؛ مبنایی که طبق آن، باور به وجود واحد در نهایت کمالی که مظهِر همه‌ی مظاهر و کمالاتشان است، اقتضا دارد که مظاهر و استکمالات ظهوری‌شان، با ارجاع به چنین وجودی تبیین شود و پیدایش شعور از مظاهر ظاهراً فاقدشعور (مسئله‌ی دشوار آگاهی) نیز از مسائلی است که از این قاعده مستثنی نیست.
نتیجه: کیهان‌روان‌انگاری وجودیِ صدرایی که حاصل تلفیق و تطبیق کیهان‌روان‌انگاری وجودی و مبنای وحدت‌وجودی صدرایی است، دو خصوصیت فراگیری شعور در مظاهر و امکان استکمال این شعور فراگیر در مظاهر را که دو رکن حل‌کننده‌ی مسئله‌ی دشوارند، به وجود/شعور واحد کیهانی مستند می‌کند و می‌گوید شعور آن وجود واحد، در تمام مظاهرش علی‌السویه متجلی است و تفاوت مظاهر به ظرفیتشان در بروز آن است (فراگیری شعور)؛ و استکمال شعور آن مظاهر نیز عبارت است از گسترش ظرفیت ظهوری‌شان برای تجلی آن شعور حقیقی (تبیین تکامل شعورها).

فلسفه

واحد فراوجود و یگانه موجود: بررسی تعالی بنیاد در فلسفه نوافلاطونی و حکمت متعالیه

دوره 17، شماره 1، شهریور 1405

https://doi.org/10.30465/cw.2026.52930.2129

زهرا امینی، مصطفی زالی

چکیده فلوطین، با نقد انگاره ارسطویی از بنیاد، به فقدان تعالی و بساطت در عقل و ضرورت فراروی بنیاد از عقل و وجود حکم کرده و به تبیینی از تعالی موکد بنیاد به‌مثابه امر فراوجود دست یافت و ملاصدرا، با تبیین خاصی که از علیت ارائه داد، تعالی بنیاد را با حکم به انحصار وجود در ذات یگانه موجود تبیین نمود. جستار پیش رو مسئله: نسبت بنیاد و جهان در دو نظام فلسفه صدرایی و فلوطینی را ذیل روش: مفهومی-استدلالی پی‌میگیرد. مطابق یافته‌های این پژوهش: علی‌رغم دریافت اولیه مبنی بر تشابه دو تلقی از تعالی بنیاد، هریک از این دو دریافت به نتایجی کاملا متفاوت پیرامون علم‌ بنیاد به جهان، وصف‌پذیری و شناخت‌پذیری ذاتی او خواهد انجامید؛ تفاوتی که از دریافت کاملا متفاوت دو فیلسوف از تعالی پرده برمی‌دارد؛ در نتیجه: نزد ملاصدرا، تعالی بنیاد به‌معنای کمال مطلق اوست درحالیکه فلوطین تعالی را متضمن تمایز مطلق بنیاد از جهان می‌انگارد. این تفاوت، خود برآمده از اختلافی بنیادین در هستی‌شناسی دو فیلسوف است، که نزد یکی، وجود امری بناشده بر مرتبه‌ای بسیط‌تر از خویش است، درحالیکه نزد دیگری، وجود، خودبنیاد و منشاء کمال است و فراروی از آن به مرتبه‌ای فراتر ممکن نیست.

فلسفه

نقش صاحبان قدرت اجتماعی در بحران جاهلیت در اندیشه ملاصدرا (خوانشی کیفی از رساله سه اصل و کسر اصنام الجاهلیه)

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 37-75

https://doi.org/10.30465/cw.2026.51591.2100

محمد جواد ذریه، زهرا آبیار، شهلا آبیار

چکیده حکمت متعالیه با هدف اصلاح و تکمیل عقل عملی، تنها در بستر اجتماعی محقق می‌شود. ملاصدرا به‌عنوان فیلسوفی اجتماعی، پرداختن به وضعیت تاریخی و اجتماعی زمانه را وظیفه فیلسوف دانسته و در دو رساله «کسر اصنام الجاهلیه» و «رساله سه اصل» به این امر پرداخته است. مسئله اصلی پژوهش: شکل‌گیری گروه‌های قدرت غیرحکومتی است که با ایجاد «جهل مقدس» در جامعه، بحرانی بزرگ آفریده و می‌توانند محرک تحولات سیاسی-اجتماعی در جامعه باشند. روش: این پژوهش با روش تحلیل مضمون به واکاوی ویژگی‌های این گروه‌ها پرداخته است. یافته‌ها؛ نشان می‌دهد که مثلث «تزویر» (خواص غیرحکومتی) در کنار دو ضلع «زر» (نخبگان اقتصادی) و «زور» (خواص حکومتی)، با ایجاد چرخش نخبگانی و جایگزینی این گروه نورسته به جای مرجعیت واقعی (عارفان راستین)، موجب ناتوازنی اجتماعی، رابطه صید و صیادی و بهره‌کشی نسبت به طبقات فرودست شده است. نتایج: ضلع تزویر با ابزارهایی مانند توحید نمایشی، صوفی‌گری ظاهری، عوام‌فریبی، تخریب و فقدان معرفت نفس، تحولات سیاسی-اجتماعی ناشی از دگرگونی ارزش‌ها را سبب می‌شود. بنابراین رسالت فیلسوف اجتماعی، شکستن بت‌های جاهلیت، شناساندن این گروه‌های قدرت به مردم و آگاه‌سازی جامعه نسبت به گردش نخبگان است تا از بروز مصائبی سترگ که حتی می‌تواند تا به شهادت رساندن امام حسین(ع) اثرگذار باشد، جلوگیری کرد.

فلسفه

ارائه سبکی نوین در چینش مباحث حکمت اسلامی طبق الگوی اسفار اربعه و تاثیرات وسیع و عمیق آن به لحاظ پژوهشی و آموزشی

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 169-202

https://doi.org/10.30465/cw.2026.52999.2130

ابراهیم خانی

چکیده مسئله پژوهش: این مقاله درصدد توضیح یا توجیه چینش مطالب کتاب اسفار‌اربعه و تلاش برای تطبیق آن با منطق اسفار‌اربعه نیست؛ بلکه در پژوهشی مستقل پس از شناسایی ملاحظات روشی الگوی اسفار‌اربعه و اثبات کارآمدی آن در حوزه شناخت عقلی پدیده‌ها، تلاش نموده اهمّ مباحث حکمت‌اسلامی را در این الگو به نحوه بدیعی جایابی نماید. روش: دلالت‌پژوهی. یافته‌ها: در این بازطراحی تنها با یک تغییر صوری مواجه نیستیم بلکه در مواضع فراوانی به اقتضای منطق اسفار‌اربعه نوآوری‌های مهمی در طرح مسائل فلسفی پدید می‌آید. توجه ویژه به دوگان «جهت‌حقی و جهت‌خلقی» و پیگیری لوازم متعدد آن در طرح مسائل فلسفی از جمله مسئله اصالت‎وجود، بهره‌بردن از ظرفیت‌های ماجرای هبوط، مسئله شرور و حقیقت عالم ماده و همچنین توجه به هستی‌شناسی اجتماعی و پیگیری لوازم متعدد آن و پیوند شفاف‌تر مباحث حکمت نظری و عملی از جمله این تغییرات محتوایی بود. بعلاوه در این طرح، نظم سفر‌گونه مباحث جذابیت، کارآمدی و سهولت انتقال معارف حکمی را به لحاظ آموزشی فراهم‌تر نموده‌است. نتیجه: الگوی اسفار اربعه طرحی نوین و کارآمد برای طرح مسائل حکمی است که علاوه بر جذابیت و مزیت‌های آموزشی، به لحاظ محتوایی نیز منجر به رشد و فعلیت بسیار بیشتر ظرفیت‌های حکمت اسلامی در تحلیل مسائل هستی‌شناختی می‌شود.

فلسفه

مراتب وجودی بدن انسان و نحوه شکل‌گیری آن از نظر ملاصدرا

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 289-323

https://doi.org/10.30465/cw.2026.53011.2132

مرتضی حسین زاده، سحر کاوندی

چکیده مسأله: یکی از چالش‌های اساسی در انسان‌شناسی و معادشناسی فلسفی، تبیین نسبت نفس و بدن و چگونگی تحقق معاد جسمانی به‌گونه‌ای عقلانی و منسجم است. در این میان، تفسیر ملاصدرا از مراتب وجودی بدن و نسبت آن با نفس، پرسش‌های مهمی درباره هویت شخصی انسان و عینیت بدن دنیوی و اخروی مطرح می‌کند که نیازمند بازخوانی و تحلیل دقیق است.

روش: این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با تکیه بر متون اصیل ملاصدرا، به‌ویژه آثار بنیادین حکمت متعالیه، مراتب وجودی بدن انسان و مبانی نظری شکل‌گیری آن را بررسی می‌کند و مفاهیم را در چارچوب اصول فلسفی صدرایی تحلیل می‌نماید.

یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد ملاصدرا با طرح نظریه چهارگانه بدن (عنصری، بخاری، مثالی و اخروی) و بر اساس مبانی‌ای چون اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود و حرکت جوهری، تبیینی تدریجی و وجودشناختی از بدن انسان ارائه می‌دهد. در این چارچوب، بدن عنصری بدن مادی نشأت‌گرفته از نطفه است؛ بدن بخاری مسئول تداوم حیات طبیعی و قوای حیاتی است؛ بدن مثالی حاصل اعمال و ملکات نفسانی و واسطه میان نفس و بدن طبیعی به شمار می‌رود؛ و بدن اخروی همان بدن مثالی در مرتبه‌ای شدیدتر از وجود و متناسب با عالم آخرت است. نسبت نفس و بدن ابتدا مبتنی بر اتحاد وجودی بوده و در مرتبه اخروی به معیت وجودی ارتقا می‌یابد.

نتیجه: نتیجه پژوهش حاکی از آن است که نظریه مراتب وجودی بدن در حکمت متعالیه، با تبیین عینیت بدن دنیوی و اخروی و نقش ملکات و اعمال در شکل‌گیری بدن اخروی، مدلی منسجم برای جمع میان معاد جسمانی و روحانی ارائه می‌دهد و می‌تواند پاسخی عقلانی به چالش‌های معاصر در باب هویت شخصی پس از مرگ و سرنوشت اخروی انسان فراهم آورد.

فلسفه

بازخوانی تطبیقی «رؤیت این‌جهانی خداوند»؛ صدرا تا اکهارت

دوره 16، شماره 2، اسفند 1404، صفحه 353-385

https://doi.org/10.30465/cw.2026.53089.2136

فاطمه فرضعلی

چکیده مسئله: امکان و چگونگی رؤیت حسی خداوند در جهان مادی از مسائل بنیادین فلسفه و عرفان تطبیقی است. پژوهش حاضر می‌پرسد آیا و چگونه می‌توان در چارچوب حکمت متعالیه ملاصدرا و عرفان مایستر اکهارت، رؤیت خداوند را تجربه‌ای این‌جهانی و عینی دانست. روش: پژوهش با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و رویکرد تطبیقی، بر پایه متون اصلی دو متفکر، مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی آنان را تحلیل می‌کند. یافته‌ها: با وجود تفاوت‌های زبانی و الهیاتی، هر دو متفکر جهان را نه حجاب و امری مستقل از خدا، بلکه عرصه حضور و ظهور او می‌دانند. در حکمت متعالیه، فقر وجودی ممکنات، وحدت شخصی وجود و حس متعالی امکان رؤیت حق را در عین محسوسات تبیین می‌کنند؛ زیرا مظهر از ظاهر جدا نیست. در عرفان اکهارت نیز مفاهیم بنیاد، زایش خدا در جان و چشم یگانه، رؤیت را در گرو تهی‌شدن از خود و شهود حضور الهی در مخلوقات قرار می‌دهند. نتیجه: رؤیت این‌جهانی خدا نه مشاهده جسمانی ذات و نه امری صرفاً ذهنی، بلکه تجربه‌ای وجودی است که در آن حس، عقل و شهود به وحدت می‌رسند و دوگانگی بیننده و دیده‌شونده در حضور بی‌واسطه حق فرومی‌ریزد.

فلسفه

«واکاوی تعین فرهنگی- اجتماعی حکمت متعالیه و نسبت آن با دوره معاصر ما»

دوره 16، شماره 1، اردیبهشت 1404، صفحه 1-31

https://doi.org/10.30465/cw.2025.50811.2085

محمد حسن یعقوبیان

چکیده شناخت حکمت متعالیه، مرهون توجه به اضلاع ثلاثه آن یعنی حکیم، هندسه معرفتی حکمت متعالیه و تعین فرهنگی-اجتماعی آن است. مسئله اصلی این پژوهش: ضلع سوم یعنی تعین فرهنگی-اجتماعی حکمت متعالیه است که شامل زمینه و زمانه شکل‌گیری حکمت متعالیه و کنش فلسفی صدرا نسبت به آنهاست. روش: به شکل توصیفی-تحلیلی است تا ضمن بررسی توصیفیِ پیشینه، پسینه و حالِ در گذشته حکمت متعالیه و تحلیل کنش معرفتی او در آن شرائط، فهم واضحتری از وضع کنونی ما به دست آید.یافته‌ها: حاکی از آن است که پیشینه این نظام فلسفی از مدرسه حلّه و سنّت حکمی شیراز تا سیاست انسجام‌گرایی در وحدت سرزمینی و رویکرد شیعی در فرهنگ صفویه است. پسینه آن نیز تا رسیدن به سنت حکمی تهران و قم و سایر فرهنگها، بازخوانی حِکمی و انسجام‌گرای صدرائی از تنوعات معرفتیِ درون‌فرهنگی و رویکرد دینی به علم را نشان می‌دهد.نتیجه: عدم تلقی آخرت‌گرایانه صرف به علم و توجه به نظام بازتر آموزشی،رویکرد تطبیقی،زمان این-جهانی و مکان و موقعیّت سرزمینی و التفات موازی به زندگی انضمامی در کنار ابعاد الهیاتی، از جمله مولفه‌های مهم در فهم و ترمیم طرحواره صدرائی و نسبت آن با وضعیت معاصر ماست که می‌تواند رهگشای صیرورت و تکامل فلسفی ما باشد.

فلسفه

تحلیل تطبیقی روش‌شناسی ملاصدرا و کانت در تبیین واقعیت و معرفت

دوره 16، شماره 1، اردیبهشت 1404، صفحه 93-119

https://doi.org/10.30465/cw.2025.51730.2105

احمد طیبی

چکیده مقاله حاضر با عنوان «تحلیل تطبیقی روش‌شناسی ملاصدرا و کانت در تبیین واقعیت و معرفت»، به بررسی دو نظام فلسفی متفاوت در پاسخ به مسئله امکان شناخت و حدود واقعیت می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که چگونه این دو فیلسوف با تکیه بر پیش‌فرض‌های متافیزیکی متفاوت، به تبیین واقعیت و معرفت پرداخته‌اند و این تفاوت‌ها چگونه در روش‌شناسی آن‌ها بازتاب یافته است. فرضیه پژوهش آن است که تمایز در مبانی هستی‌شناختی، به تفاوت در روش‌های فلسفی این دو متفکر انجامیده است. روش تحقیق توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای است. در این پژوهش، دیدگاه‌های ملاصدرا بر پایه اصولی همچون اصالت وجود، تشکیک در هستی، حرکت جوهری و علم حضوری، در برابر نظریه ایدئالیسم استعلایی کانت قرار گرفته و تحلیل شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ملاصدرا با پیوند عقل و شهود، معرفت را نوعی حضور وجودی و شهودی حقیقت در ذهن می‌داند، در حالی‌که کانت با محدود ساختن شناخت به پدیدار و تمایز میان نومن و فنومن، معرفت را امری حاصل از ساختار ذهنی انسان تلقی می‌کند. نتیجه نهایی پژوهش آن است که گرچه هر دو فیلسوف به دنبال پاسخی برای حدود و امکان معرفت‌اند، اما به‌واسطه روش‌شناسی متفاوت خود، به نظام‌هایی ناهمگون دست می‌یابند که از تفاوت در مبانی متافیزیکی آن‌ها ریشه می‌گیرد.

فلسفه

نقش مرگ اندیشی در تحقق آزادی از دیدگاه ملاصدرا و هایدگر

دوره 16، شماره 1، اردیبهشت 1404، صفحه 203-244

https://doi.org/10.30465/cw.2025.51727.2103

امین دهقانی، عباس جوارشکیان، جهانگیر مسعودی، سید مرتضی حسینی شاهرودی

چکیده مسئله این مقاله بررسی تطبیقی نقش مرگ اندیشی در تحقق آزادی در نگاه ملاصدرا و هایدگر است. مرگ اندیشی نزد این دو فیلسوف ارتباط وثیقی با مسئله آزادی دارد. آزادی صدرایی به معنای «فراروی در تعالی» و «تقرب به حقیقت نامتناهی از طریق معرفت نفس» و آزادی هایدگری به معنای «برون ایستایی و فراروی در بستر پرسش از هستی» است. مرگ صدرایی یعنی «ورود به ساحت و عوالم باطنی» و مرگ هایدگری یعنی «نه دازاین». این مقاله با استفاده از آثار این دو فیلسوف و شارحان آنان با روش توصیفی_تحلیلی به تبیین حقیقت آزادی، اسارت، مرگ اندیشی و مقومات آن و نقش مرگ اندیشی در آزادی نزد آنان، و سپس به صورت تحلیلی_تطبیقی به مقایسه این دو دیدگاه پرداخته است. نتایج: فلسفه هایدگر دارای نقصان بوده و برتری با دیدگاه ملاصدرا است. کاستی های دیدگاه هایدگر که با فلسفه ملاصدرا می توانند التیام یابند: یک) غفلت از ابعاد مجرد انسان و ادله آن. دو) نگاه پاره خطی به حقیقت انسان؛ غفلت از مبدأ و معاد. سه) ضعف در ترسیم آزادی ایجابی (مقصد آزادی). چهار) فقدان مسئله اخلاق و آزادی اخلاقی. پنج) عدم ارائه برنامه عملی (شریعت) برای تحقق آزادی. شش) نداشتن تصور درستی از حقیقت معاد به مثابه ظرف ظهورِ باطن، نه ظرف حدوث. هفت) عدم انسجام وجودشناسی، خداشناسی و معادشناسی. بنابراین فلسفه و آزادی هایدگری بدون نظریه وحدت شخصی یا سریانی صدرایی (برای تامین عقبه و مبدأ انسان) و نظریه انکشاف، خلاقیّت نفس و تجسم اَعمال صدرایی (برای تامین فرارو، معاد، تجرد و جاودانگی انسان)، به کمال نمی رسد.

فلسفه

جایگاه وجودشناسی خلق در صدور عمل انسانی «براساس حکمت صدرایی»

دوره 15، شماره 2، بهمن 1403، صفحه 257-283

https://doi.org/10.30465/cw.2025.50068.2076

فاطمه سلیمانی دره باغی

چکیده یکی از عوامل مؤثر در صدور عمل انسانی «خلق» است. از منظر فیلسوفان اسلامی خلق، ملکه‌ای نفسانی است که موجب می‌شود از انسان رفتارهایی به سهولت و بدون تأمل و درنگ صادر شود. اساس و پایه انواع خلقیات وضعیت استیلاء یا انقیاد عقل عملی نسبت به دیگر قوای ادراکی و تحریکی نفس حیوانی است.

مسئله اصلی پژوهش: از نگاه ملاصدرا جایگاه وجود شناسی خُلق در صدور عمل انسانی چیست؟

روش پژوهش: توصیفی-تحلیلی مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای بر روی آثار ملاصدرا.

نتیجه گیری نهایی: در نظر صدرا اگر نفس انسانی در جهت گیری های خود، در طول یک دوره‌ای از زمان، یک جهت خاص را انتخاب کند، یعنی به شکل خاصی بیاندیشد و در همان راستا شوق پیدا کرده و اراده کند، این آثار و حالات موقت مستحکم شده و به ملکه تبدیل می شود. در چنین وضعیتی نفس، صورت جوهری جدیدی پیدا می کند که این صورت نفسانی جدید با قوای ادراکی و تحریکی قوی تر، منشأ اعمالی از جنس خود خواهد شد و این اعمال را بدون تامل و عملیات فکری به سرعت انجام می دهد. بدین ترتیب هویت و شخصیت انسان ها در قالب خلق و خو هایی در طول زندگی دنیوی توسط اعمال ایشان شکل می گیرد که منشاء شکل گیری حیات اخروی آنها نیز خواهد بود.

فلسفه

راز حیرت و سکوت در مرتبه احدیت ذات؛ بر اساس اندیشه های ابن سینا، ملاصدرا و علامه طباطبایی

دوره 15، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 199-226

https://doi.org/10.30465/cw.2025.49805.2071

فاطمه صادق زاده قمصری

چکیده فیلسوفان مسلمان در آثار الهیاتی خود پس از اثبات واجب الوجود، معمولاً یگانگی و سایر صفات او را تبیین می‌کنند. آن‌ها در این نوع مباحث، ذات را با همراهی صفات مورد بررسی قرار می‌دهند و در باره ذات بدون ملاحظه صفات سکوت می‌کنند. ابن‌سینا، ملاصدرا و علامه طباطبایی در برخی از آثار خود به چرایی سکوت در این باره اشاره دارند. شیخ الرئیس بر مبنای اصل بساطت و تنزه ذات از هر نوع ترکیب و کثرت، به نظریه اتحاد مفهومی صفات می‌رسد و صفات ذاتی چون علم و قدرت را به عنوان لوازم ذات و متأخر از ذات به شمار می‌آورد. از دیدگاه صدرالمتألهین، همه تعینات در ذات احدی فانی هستند و صفات، اسماء و مظاهر آن‌ها در مرتبه واحدیت به صورت جمعی حضور دارند. علامه طباطبایی هر یک از صفات کمالی خدا را شامل کمالات دیگر می‌داند. طباطبایی با تکیه بر اطلاق ذات، و نیز تفکیک دو مقام احدی و واحدی، اسماء و صفات را متأخر از مقام ذات می‌داند. بر اساس توصیف ناپذیری ذات، هر گونه سخن‌گفتن در باره ذات احدی ناشدنی است.

نوشتار حاضر با روش توصیفی تحلیلی سعی دارد با واکاوی اندیشه‌های ابن‌سینا، ملاصدرا و علامه طباطبایی، سکوت حکیمانه در مواجهه با ذات احدی را مورد بررسی قرار دهد.

فلسفه

الگوی عمل انسانی «براساس حکمت صدرایی»

دوره 14، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 49-75

https://doi.org/10.30465/cw.2023.46032.2004

فاطمه سلیمانی دره باغی

چکیده عمل رفتاری بیرونی است که در اثر تعامل شناخت، گرایشات و کشش های درونی شکل گرفته و توسط اراده تحقق یافته است.بنابراین عمل در یک فرایند معرفتی از یک تصور و تصدیق آغاز می شود و به تصمیم گیری و اراده کردن منتهی می‌گردد. در این میان، عوامل متعددی در شکل گیری عمل اختیاری موثرند که عبارتند از.: قوه خیال ، قوه عقل نظری و عملی، قوه شوقیه و اراده. بنابر این به تناسب ترتیب عملکرد و شدت و قوت این قوا، انواع مختلف فعل انسانی شکل می گیرد که می توان برای هریک طرحواره یا الگویی را مشخص کرد؛ در تمامی این الگوها سیر از مبدء شناختی تا عزم و اراده و صدور عمل ظاهری وجود دارد. تا کنون هیچ پژوهشی در خصوص معرفی الگوهای مختلفی که انسان ها در اعمال خود دنبال می کنند صورت نگرفته است. از این رو در پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی بر روی منابع ملاصدرا ، درصدد کشف الگوی بنیادین و اصلی عمل انسانی و الگوهای فرعی منشعب از آن و همچنین مشخص کردن تفاوت این الگو با الگوی عمل در حیوانات هستیم. در همین راستا به بررسی جایگاه خُلق در الگوی عمل انسانی و نقشی که در سهولت صدور عمل دارد، پرداخته می شود.

راهکاری تلفیقی در کاهش اضطراب مرگ بر اساس مقایسه راهکارهای یالوم و ملاصدرا

دوره 14، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 77-105

https://doi.org/10.30465/cw.2023.45184.1987

منوچهر شامی نژاد، حسین اترک، محسن جاهد

چکیده مسأله مرگ یکی از مهمترین دغدغه­های وجودی انسان است. انسان از بدو تولد تا زمان مرگ، همیشه اضطراب مرگ را با خود به همراه دارد. متفکران بسیاری برای کاهش اضطراب مرگ راهکار ارائه داده­اند. یالوم و ملاصدرا نیز هر کدام بر اساس مبانی خویش به چیستی مرگ پرداخته­ و راهکارهایی را ارائه کرده­اند؛ از جمله راهکارهای مهم یالوم در درمان اضطراب مرگ، موج آفرینی است. با تحلیل مبانی فلسفی ملاصدرا نیز، راهکار نگرش تحولی به مرگ و جزئی از فرایند تکاملی هستی انسان دانستن آن، از فلسفه­اش استنباط می­شود. نویسندگان در این تحقیق در صددند تا با به کارگیری معیارهای مختلف علمی، به مقایسه و داوری دیدگاههای دو متفکر بپردازند. مسأله اصلی مقاله حاضر آن است که، چه راهکار تلفیقی­ای را می­توان با مقایسه دیدگاههای یالوم و ملاصدرا در کاهش اضطراب مرگ، ارائه داد؟ روش این تحقیق تحلیلی- توصیفی، بر مبنای مطالعات کتابخانه­ای است. داده­های این تحقیق نشان می­دهد که راهکارهای یالوم و ملاصدرا هر کدام، کاستی­های خاصی دارند؛ اما با در کنار هم قرار دادن آنها می­توان راهکاری تلفیقی و جامع در کاهش اضطراب مرگ ارائه داد. نتیجه تحقیق، ارائه «حیات مبتنی بر اندیشیدن و عمل کردن» به عنوان راهکاری تلفیقی در کنترل و کاهش اضطراب مرگ، است.

تصویرسازی الکوی سازوکار و فرآیند تحول اخلاقی انسان از منظر ملاصدرا

دوره 14، شماره 1، اردیبهشت 1402، صفحه 33-63

https://doi.org/10.30465/cw.2023.42267.1920

فرشته ابوالحسنی نیارکی

چکیده تصویرسازی سازوکار و فرآیند رشد و تحول اخلاقی انسان از منظر ملاصدرا، مسأله این جستار است که برای پاسخ به آن، ناگزیر از تحلیل مسائلی چون 1) منشأ اخلاق و کانون بروز تغییرات اخلاقی، 2) عوامل تحول اخلاقی، 3) کیفیت و ماهیت رشد اخلاقی هستیم. ملاصدرا با پذیرش اصل تغییر‌پذیری انسان، اخلاق را چیزی بین طبیعت و اراده‌های فکری می‌داند. یعنی نیروهای طبیعی و ذاتی اگرچه در جریان رشد اخلاقی دخیلند، اما این نقش جبری نیست بلکه با اراده‌های فکری صورت می‌بندد که با تمرین و عادت، سبب اکتسابات رشدی‌اند. براساس تحلیل اراده‌های فکری نزد صدرا در فرآیند کنش‌های درونی که مبتنی بر نوعی تحلیل رشد پیوسته و ذومراتبی است، سازوکار اخلاقی انسان، متضمن نوعی تفکر و استدلال‌اخلاقی است که برانگیزاننده گرایش‌ها و نظام‌بندی عواطف است که تحت تأثیر کشمکشی پیچیده از تأثیر و تأثرات متقابل نیروهای درون و القائات برون و اراده آدمی است. نیروهای درونی جنبه‌های متنوع شناختی‌ (علوم و باورها)، گرایشی (عواطف، احساسات، فطرت گرایشی، غرایز) و حتی بدنی (مزاج، تغذیه، مغز، ابزارهای حسی، زمنیه-های وراثتی) دارند و یا نظیر مکلات و شاکله شخصیتی ثانوی، تهذیب نفس و ... ، زمینه‌ساز و مؤثر در این ساحت‌اند. عوامل محیطی متنوعی نیز، همچون انتقال قوانین و هنجارهای اجتماعی یا شرعی (از طریق دین/ انبیاء) و یا الگودهی (با تأثیر مربی، والدین و ..)، و پیامدهای محیطی و همانندسازی (هم‌نشینی با دیگران، اجتماع با نیکوکاران) جریان رشد اخلاقی انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد که در تعامل با ارگانیسم درونی-زیستی-اکتسابی است.

فلسفه

تحلیل مسئله ربط متغیّر به ثابت و راه‌حلّی دیگر در این باب

دوره 14، شماره 1، اردیبهشت 1402، صفحه 65-85

https://doi.org/10.30465/cw.2023.44424.1972

منصور ایمانپور

چکیده یکی از مباحث اساسی در فلسفه، تبیین تغییراتی است که در بخش‌های مختلف این جهان مشهود است. در مورد این تغییرات از جهات مختلف می‌توان سخن گفت؛ لکن یکی از مباحث اساسی در این زمینه، تببین رابطه دو بخش متغیر با ثابت است. فیلسوفان اسلامی، در طول تاریخ ، پاسخ‌هایی به پرسش مذکور داده‌اند. مسئله این مقاله این است که افزون بر راه‌حلّ‌های مورد مناقشه در این خصوص، چه راه‌حلّ قوی‌تری در این زمینه می‌توان ارائه نمود؟ این مقاله در پاسخ به این پرسش، ابتدا، با روش توصیفی – تحلیلی، آرای مطرح شده در این زمینه را دسته‌بندی و تحلیل نموده و در نهایت، نظری جدید براساس تلقی نهایی از حرکت جوهری ارائه نموده است. براساس این یافته، حرکت جوهری در تحلیل نهایی، همان اشتداد وجودی است و موجود متحرک، در این شکوفایی وجودی، پیوسته به سعه وجودیِ آن افزوده می‌شود و چیزی از هویّت و مقومات آن از بین نمی‌رود. آنچه در این مسیر، از بین می‌رود، همان نقص وجودی آن است. حال می‌توان گفت که علتِ ثابت، وجودی را افاضه می‌کند که در متنش، تجدد و شکوفایی نهفته است و در پرتو این تجدد نیز، زوال ِکمالِ وجودی رخ نمی‌دهد و در نتیجه، تخلف معلول از علت صورت نمی‌گیرد.

فلسفه

جستاری در مراتب ادراکی مسجد_مدرسه آقا بزرگ کاشان، براساس نظریه حرکت جوهری ملاصدرا

دوره 13، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 63-87

https://doi.org/10.30465/cw.2023.39386.1860

مهدی بنی‌اسدی باغمیرانی، سید بهشید حسینی، آزاده شاهچراغی

چکیده مباحث معرفتی در معماری وام‌دار حرکت افراد در فضاست. ادراک با عنایت به مفهوم فلسفی حرکت و نظریه حرکت جوهری ملاصدرا، اشاره به دریافت تدریجی افراد از فضاهای معماری دارد. بر همین اساس، ادراک عمیق و جامع از فضاهای مسجد_مدرسه، بدون حرکت امکان‌پذیر نمی‌باشد(به دلیل تنوع حرکتی در قالب دو کاربری نیایشی و آموزشی). برای دست‌یابی به درکی عمیق از این فضاها، می‌بایست ناظر در فضا حرکت کند، و پس از تجربه کردن حرکت‌های فیزیکی و ذهنی، مرتبه ادراکی خود را ارتقاء دهد. سئوال کلیدی این پژوهش، در قالب مورد پژوهی این است که، با توجه به تنوع دسترسی‌ها در مسجد_مدرسه آقا بزرگ کاشان؛ حرکت چگونه باعث ارتقا ادراک از مرتبه مادی به معنوی می‌شود؟ روش این پژوهش، توصیفی_تحلیلی و مورد پژوهی است، و نتایج آن نشان می‌دهد که، با وجود مسیرهای مجزا(برای کاربری نیایشی و آموزشی) در فضاهای مسجد_مدرسه، ناظر با حرکت در هر کدام از این مسیرها، سه نوع حرکتی(بصری، فیزیکی و ذهنی) را تجربه می‌کند، که در قالب چهار رکن در مسجد و سه رکن در مدرسه، ادراک ناظر را(هم‌راستا با مراتب ادراکی ملاصدرا)، از مرتبه حسی به خیالی، و سپس مرتبه عقلی هدایت می‌کند.

بررسی کارکردهای عقلِ عملی در فرآیندِ صدورِ «عمل» در حکمت متعالیه

دوره 13، شماره 2، بهمن 1401، صفحه 277-302

https://doi.org/10.30465/cw.2023.8634

کرامت ورزدار، فاطمه کتابچی

چکیده چکیده: مسئله‌ی اصلیِ این پژوهش، روشن‌ساختنِ جایگاهِ عقلِ عملی در فرآیندِ صدورِ عمل، و هدفِ آن، کشفِ کارکردهای «عقلِ عملی» در این فرآیند، در حکمتِ متعالیه به روشِ توصیفی-تحلیلی است. بر اساسِ یافته‌های این پژوهش، صدرالمتألّهین بینِ «عمل» و «فعلِ ارادی» تمایز قائل می‌شود. از نظرِ وی «عمل» فعلی است که محصولِ اراده‌ی همراه با «آگاهیِ مرتبه‌دومِ عامل» به غرضِ فعل است. عنصر «آگاهیِ مرتبه‌دوم» عنصری است که با افزوده‌شدنِ «عقلِ عملی» به مبادیِ فعل حاصل می‌شود؛ بنابراین «عمل» فعلی است ارادی که «عقلِ عملی» در فرآیندِ آن نقش‌آفرینی می‌کند. از نظرِ صدرالمتألّهین «عقلِ عملی» به‌عنوانِ عُنصر آگاهی‌ساز در فرآیندِ صدورِ عمل سه کارکرد دارد. اوّلین کارکرد، تصوّرِ عملِ عقلانی و تصدیق به فایده‌ی آن است؛ در این کارکرد «عقلِ عملی» در جایگاهِ مبدأ تصوّری و تصدیقیِ عمل و در کنارِ متصرّفه قرار می‌گیرد. دومین و سومین کارکرد «عقل عملی» به مدیریّتِ قُوای ادراکی و تحریکی باز می‌گردد. هرگاه «عقلِ عملی»، در فرآیندِ صدورِ یک فعل، دستِ‌کم یکی از این سه‌نقش را ایفا کند، فعل، مُبدّل به «عمل» می‌شود. در این پژوهش آشکار می‌شود عقلِ عملی برخلافِ نظر سایر پژوهشگران، تواناییِ توأمانِ ادراکاتِ کلّی و جزئی را داراست. همچنین نظریّه‌ی «وحدت نفس و قُوا» تأثیری در بحثِ فرآیندِ صدورِ عمل و کارکردِ عقلِ عملی ندارد و تفسیرِ «عقلِ عملی» به «مرتبه‌ی عقلانیِ نفس» یا «تعیّنِ عقلانیِ نفس» صرفاً منجر به تغییرِ ادبیّاتِ بحث می‌گردد.

فلسفه

استعارۀ مفهومی «دانستن به مثابه ی دیدن» در نظام فلسفی ملاصدرا

دوره 13، شماره 1، تیر 1401، صفحه 61-93

https://doi.org/10.30465/cw.2022.40073.1874

وحید خادم زاده، فاطمه کنعانی

چکیده در چارچوب نظریه­ی استعاره های مفهومی، استعاره ها بخش جدایی ناپذیری از نظریات و تئوری های علمی محسوب می گردند. بسیاری از مفاهیم انتزاعی و تئوری های حامل این مفاهیم بواسطه استعاره های مفهومی قابل فهم و تبیین شده اند. استعاره «دانستن به مثابه­ی دیدن» ریشه در تجارب مشترک انسانی دارد. این استعاره علاوه بر حضور در زبان روزمره و عرفی، به متون فلسفی و عرفانی نیز راه یافته است. ملاصدرا از این استعاره جهت توصیف و تبیین معرفت حضوری بهره برده است. در فرایند دیدن، سه عنصر قابل تفکیک است؛ بیننده، شی دیده شده و نسبت میان بیننده و شی دیده شده. هر کدام از این عناصر بواسطه استعاره های فرعی دیگری جهت تبیین معرفت حضوری بکار گرفته شده اند.  استعاره های «عالم به مثابه بیننده»، «معلوم به مثابه شی دیده شده» و «کیفیت علم به مثابه نسبت میان بیننده و شی دیده شده» در ذیل استعاره «دانستن به مثابه دیدن» قابل تعریف است. این استعاره ها تنها جنبه آموزشی و یا زیبایی شناختی ندارند بلکه بخش جدایی ناپذیری از تبیین نظریه معرفت در دستگاه فلسفی ملاصدرا محسوب می شوند.

فلسفه

ارزیابی نقدهای میرزا جواد تهرانی بر اصالت وجود ملاصدرا با تکیه برنقشِ اصالت وجود و یا ماهیت در تبیین برهان توحید

دوره 13، شماره 1، تیر 1401، صفحه 213-245

https://doi.org/10.30465/cw.2022.37168.1815

علی مستاجران گورتانی، علی ارشد ریاحی

چکیده میرزا جواد تهرانی با طرح هشت اشکال بر مبانی و استدلال‌های اصالت وجود ملاصدرا، بر این باور است که طرح مسئله اصالت وجود اشتباه است و مترتب بر این نظریه، برهان‌ توحید ذاتی، را فقط با مبانی اصالت ماهیت اثبات پذیر می‌داند. در این نوشتار با روش توصیفی و تحلیل محتوا، هشت نقد تهرانی مورد بررسی و ارزیابی قرارگرفته است و مشخص خواهد شد که منشا نگرش وعلت انتخاب تهرانی جهت تبیین برهان پذیری ذات واجب؛ در راستای حمایت از مبانی اصالت ماهیت؛ عبارت است از اینکه بین اقتضاپذیری و علیت پذیری ذات واجب الوجود تمایزی قایل نشده است لذا نتوانسته برهان توحید واجب الوجود را با مبانی اصالت وجود سازگار بداند. در نهایت با توجه و واکاوی در اصول حکمت متعالیه می توان به شبهه ابن کمونه پاسخی متقن ارایه کرد ولی براساس مبانی اصالت ماهیت که اساس این نگرش بر نسبت مفهوم انتزاعی به منشأ انتزاع استوار شده است نمی‌توان پاسخ متقنی ارایه کرد.

فلسفه

نگرش وحدت‌انگارانه صدرایی؛ تفسیری دیگر از سازگاری میان فعل خداوند و طبیعت

دوره 13، شماره 1، تیر 1401، صفحه 275-300

https://doi.org/10.30465/cw.2022.40579.1882

نفیسه نجبا، مهدی غیاثوند

چکیده با کمی چشم‌پوشی از جزئیات، می‌توان گفت که پیشنهادهای معاصر در زمینه‌ی تبیین فعل خاص الهی، با سه تعهد متافیزیکی، یعنی "ناسازگاری فعل الهی و فعل طبیعت"، "نامداخله‌گری خداوند" و نیز "تجویزی بودن قوانین طبیعت"، شکل گرفته‌اند. نوشته‌ی پیش رو، معطوف به نخستین مورد از میان این سه تعهد است. در این مقاله با فرض سازگاری فعل الهی و فعل طبیعت، دو هدف پیگیری شده است: ابتدا تلاش شده است تا نشان داده شود، چگونه رویکرد دو‌گانه‌انگارانه به وجود و ماهیت و به تبع آن طبیعت و فراطبیعت، مدافعان آن را در محذور برای تبیین فاعلیت خاص خداوند قرار می‌دهد. سپس به ارزیابی نگرش وحدت‌انگارانه صدرایی در حل این مساله و رفع این مانع، پرداخته‌ شده است. در نهایت ادعا شده است از دو تقریر مشهور از اصالت وجود در نظام وحدت تشکیکی، یکی بر از میان بردن تمایز هستی‌شناسانه میان طبیعت و فراطبیعت ناتوان است اما بر مبنای تقریر دوم و نیز تفسیر اصالت وجود بر مبنای نظام وحدت شخصی، می‌توان بر از میان بردن این دو‌گانه موفق شد که البته توفیق نهایی در ارائه تبیینی مطلوب از مساله فعل خاص الهی، مشروط بر هماهنگی آن با مبانی دیگر نظام صدرایی و نیز تامین مولفه‌های دیگر تفسیر مطلوب از فاعلیت خاص الهی است.

فلسفه

بازخوانی مصداق «خزائن» با تکیه بر تفاسیر عقلی و مبانی حکمت متعالیه

دوره 13، شماره 1، تیر 1401، صفحه 241-269

https://doi.org/10.30465/cw.2022.38907.1851

عفت السادات هاشمی، علیرضا کهنسال، سید مرتضی حسینی شاهرودی

چکیده در برخی از آیات قرآن کریم از واژة «خزائن» سخن به میان آمده است. مفسران در حقیقت و چیستی «خزائن» دارای وحدت نظر نبوده و اختلاف نظرهای قابل توجهی در میان ایشان به چشم می‌خورد. در تفاسیر عقلی-کلامی اعم از شیعه و اهل سنت، چهار مصداق درباره مفهوم خزائن مطرح شده است که عبارتند از «باران»، «عناصر و اسباب مادی خلقت»، «مقدورات الهی» و «علم الهی». نگارنده در نوشتار حاضر می‌کوشد تا با روشی توصیفی- تحلیلی و ضمن بهره‌گیری از مبانی حکمت متعالیه و مستندات فلسفی، اشکالات وارد بر مصادیق مذکور را بررسی نماید. وی دیدگاه نوینی که عبارت است از «تفسیر وجودی خزائن»، برای مصداق «خزائن» برگزیده و علت اختلاف نظر مفسران در تفسیرشان از خزائن را در تفسیر ناقص ایشان از مفهوم و مصادیق خزائن می‌داند.

تحلیل و نقادی مفاهیم اعتباری در فلسفه اشراقی با رویکرد صدرایی

دوره 12، شماره 2، آذر 1400، صفحه 115-157

https://doi.org/10.30465/cw.2021.7271

زهره زارعی، قدرت الله قربانی

چکیده یکی از مباحث مهم عقلی، تقسیم مفاهیم کلی به سه قسم مفاهیم ماهوی، منطقی و فلسفی است. لازم به ذکر است که سهروردی و حکیمان پیش از او تنها متوجه تفاوت بین مفاهیم حقیقی و اعتباری شده و آن­ها را در دو دسته عینی و ذهنی قرار داده بودند و تا زمان ملاصدرا این تقسیم منحصر در معقولات اولی(مفاهیم ماهوی) و معقولات ثانوی(مفاهیم منطقی) بود و جایگاه مفاهیم فلسفی روشن نبود. به صورتی که سهروردی مفاهیم وجود، وحدت، کثرت، وجوب، امکان، لونیت و... را بدون تفکیک مفاهیم منطقی از فلسفی ذیل اعتباریات گنجانده بود و عمده ترین دلیل وی بر عدم مغایرت و عدم زیادت این مفاهیم در خارج، تکرر و تسلسل محالی بود که از اجتماع صفات نامتناهی ناشی می­شد. برای فهم دقیق این بحث، پژوهش حاضر با تکیه بر تعلیقات ملاصدرا بر شرح حکمه الاشراق سهروردی، عهده دار بحثی تفصیلی از جزئیات اقوال و بیانات سهروردی در مورد مفاهیم اعتباری و نقدهای ملاصدرا بر اوست.

بررسی مفهوم و مصادیق حیات در قرآن و حکمت متعالیه

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 137-164

https://doi.org/10.30465/cw.2021.6956

مریم عباس آبادی عربی، علی حقی، علیرضا کهنسال

چکیده صدرالمتالهین حیات را مبدا «ادراک» و «فعل» می داند و با توجه به اصول فلسفه خود مثل اصل اصالت، بساطت و تشکیک وجود ثابت کرد که حیات، حقیقتی تشکیکی است که در همه مراتب وجود سریان دارد. بنابراین طبق فلسفه ملاصدرا همه موجودات زنده هستند. در حالی که طبق فلسفه­های پیش از ملاصدرا در عالم طبیعت صرفاً حیوانات و انسان­ها دارای حیات دانسته می­شدند چراکه فقط این دو دسته دارای قوای مدرکه و محرکه بودند و گیاهان و جمادات فاقد این قوا بودند و در نتیجه طبق این­فلسفه­ها فاقد حیات دانسته می­شدند. این دیدگاه با آیات قرآن و مبانی فلسفه ملاصدرا قابل پذیرش نیست. در بسیاری از آیات قرآن به تسبیح عمومی همه موجودات اشاره می­کند، تسبیحی که برای انسان قابل فهم نیست. محتوای این آیات نشان­دهنده­ی این است که همه موجودات دارای آگاهی و حیات هستند. آگاهی و حیاتی که ملاصدرا توانست آن را با اصول فلسفه خود اثبات کند.

بررسی تبعات اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی الهیات ظاهرگرایانه از منظر ملاصدرا

دوره 12، شماره 1، شهریور 1400، صفحه 249-267

https://doi.org/10.30465/cw.2021.6837

سمیه ملکی، مهدی امامی جمعه، نفیسه اهل سرمدی

چکیده الهیات ظاهرگرایانه و فهم سطحی از دین، به عنوان یک جریان فکری و اعتقادی همواره در طول تاریخ اسلام، در قالب اندیشه­های مختلف مطرح و در عرصه­های اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی تاثیرگذار بوده است. ملاصدرا (979-1050ق) در اغلب آثار خود وارد بررسی و نقد این جریان و تبعات آن، در جامعه زمان خود می­شود. مسئله اصلی برای او نقد الهیات ظاهرگرایانه است که فهم دین را محصور در سطح ظاهری نصوص و عمل دینی را محصور در فقه فردی کرده است. در این پژوهش با روش اسنادی و تحلیل محتوا و توصیف­گرایانه، به بررسی اینگونه تبعات می­پردازیم و خواهیم دید که ملاصدرا زمانه خود را در اثر فراگیر شدن جهل، تعصب، ریاکاری، از بین رفتن اخلاق و فضیلتهای اصیل انسانی، گسترش فساد و دنیاگرایی، پیدایش شبه­علما، جایگزینی فقه صرفاً فردی به جای فقه اجتماعی، از میان رفتن عدالت و گسترش ظلم، زمانه انحطاط و انحراف از مسیر اصلی زندگی می­داند.

مروری بر پژوهش‌های انجام شده در موضوع علم و عقل در حوزه‌ی فلسفه صدرایی

دوره 11، شماره 2، بهمن 1399، صفحه 63-89

https://doi.org/10.30465/cw.2021.6300

علی ترابی میبدی، زینب صادقی، مهران نحفی، زهرا لطفی

چکیده در سالهای اخیر، پژوهش های متعددی با رویکرد مروری در حوزه­های علوم انسانی به زبان فارسی به نگارش درآمده ، اما در حوزه­ی فلسفه اسلامی به این امر کمتر پرداخته­اند. نوشتار حاضر به منظور مرور تولیدات علمی در زمینه­ی پایان­نامه­ها و مقالات موجود سال­های 1380تا 1399، در دو محور علم و عقل از دیدگاه ملاصدرا نگارش یافته است. پرسش پایه­ای جستار حاضر آن است که دغدغه­مندی پژوهشگران فلسفه، معطوف به کدام زمینه است؟ دستاورد نوشتار حاضر آن است که میزان فراوانی پژوهشها در مسأله علم است و  بیشترین موضوع مورد علاقه پژوهشگران در زمینه­ی عقل از دیدگاه معرفت­شناسی است که عمدتا به تطبیق نظر ملاصدرا با دیگر فلاسفه پرداخته­اند و مسأله مهم معنا و کارکرد عقل که مغالطه در کارکردهای مختلف را در پی دارد مورد غفلت قرار گرفته یا کمتر مورد توجه بوده است و عقلانیت که بر اساس معانی مختلف مشترک لفظی است مشترک معنوی تلقی شده و چالشها و مغالطه هایی را منجر شده است که در پژوهش و پژوهشهای مستقل آینده قابل بررسی است. درحوزه  علم و عقل به پژوهش­های انجام شده در سایر کشورهای اسلامی و غیر آن توجه نشده ورویکرد پژوهشگران سایر کشورها به حوزه مسائل فلسفه اسلامی مورد بی توجهی قرار گرفته است.