675648c2785e9a3

بررسی مفهوم و مصادیق حیات در قرآن و حکمت متعالیه

نوع مقاله : علمی-پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترا، گروه فلسفه و حکمت دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، ایران

2 دانشیار گروه فلسفه و حکمت دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، ایران(نویسنده مسئول)

3 دانشیار گروه فلسفه و حکمت دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، ایران

10.30465/cw.2021.6956

چکیده

صدرالمتالهین حیات را مبدا «ادراک» و «فعل» می داند و با توجه به اصول فلسفه خود مثل اصل اصالت، بساطت و تشکیک وجود ثابت کرد که حیات، حقیقتی تشکیکی است که در همه مراتب وجود سریان دارد. بنابراین طبق فلسفه ملاصدرا همه موجودات زنده هستند. در حالی که طبق فلسفه­های پیش از ملاصدرا در عالم طبیعت صرفاً حیوانات و انسان­ها دارای حیات دانسته می­شدند چراکه فقط این دو دسته دارای قوای مدرکه و محرکه بودند و گیاهان و جمادات فاقد این قوا بودند و در نتیجه طبق این­فلسفه­ها فاقد حیات دانسته می­شدند. این دیدگاه با آیات قرآن و مبانی فلسفه ملاصدرا قابل پذیرش نیست. در بسیاری از آیات قرآن به تسبیح عمومی همه موجودات اشاره می­کند، تسبیحی که برای انسان قابل فهم نیست. محتوای این آیات نشان­دهنده­ی این است که همه موجودات دارای آگاهی و حیات هستند. آگاهی و حیاتی که ملاصدرا توانست آن را با اصول فلسفه خود اثبات کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Concept and Instances of Life in the Qur’an and Transcendent Philosophy

نویسندگان [English]

  • maryam abbasabbadi arabi 1
  • Ali Haghi 2
  • Alireza Kohansal 3
1 PhD student, Department of Philosophy, Faculty of Theology, Ferdowsi University, Mashhad, Iran
2 Associate professor, Department of Philosophy, Faculty of Theology, Ferdowsi University, Mashhad, Iran (Corresponding author)
3 Associate professor, Department of Philosophy, Faculty of Theology, Ferdowsi University, Mashhad, Iran
چکیده [English]

Philosophers and intellectuals have always been concerned with the problem of life. Many have considered it from different points of view. In ancient philosophy, life was attributed to the soul. Pythagoras was the first to treat the soul as the origin of life. He was followed by Anaxagoras who referred to the life force, which gave life to the material world, as Nous (intellect or spirit). Just like his predecessors, Plato believed that the soul was the origin of life, and in the case of real entities, life, spirit, motion, and reason are inseparable. Following Plato’s lead, Aristotle traced the cause or origin of life to the soul. These ideas left a great impact on Muslim philosophers. Avicenna—a prominent philosopher in the Islamic world—appealed to Plato’s and Aristotle’s accounts to argue that life is essential to the soul, believing that the soul is by itself alive, and physical objects come to be alive by virtue of the soul. Accordingly, the criterion of life for Avicenna is perception and action. After Avicenna, Mullā Ṣadrā provided the same definition, developing it by drawing on his own philosophical principles.
Mullā Ṣadrā argues that life is the origin of “perception” and “action,” incorporating the two notions in his definition of life. In his view, a living being is a perceiving acting entity; that is, an entity with knowledge and consciousness, which does certain actions. In other words, it should be such that it knowingly and consciously does the action. Given his philosophical principles such as the primacy of existence, its simplicity, and its gradation (tashkīk), he establishes the idea that life is a graded entity pervasive throughout all stages of existence. On this account, every living being’s life is the way of its existence, which determines its vital effects. The nobler and stronger the existence is, the more perfection the perception and the firmer the action will be. Hence, every being enjoys life as much as it enjoys existence. We refer to certain existing entities as non-living because we cannot perceive the effects of life in them. For volitional sensation and motion are indications of life, and beings that tangibly have such characteristics are living, and this is not to deny life in other beings. For instance, Quranic verses affirm that there is such a life in beings which cannot be perceived by human senses. Thus, according to Mullā Ṣadrā’s philosophy, all existing entities are ipso facto alive, whereas pre-Sadraean philosophies attributed life only to animals and humans on account of their perceptive and motive faculties, lacked by plants and solid objects, and thus they saw these entities as non-living. This is incompatible with Quranic verses and the principles of Mullā Ṣadrā’s philosophy. There are Quranic verses referring to the exaltation of God by all beings—something not perceived by human senses. These verses indicate that all beings enjoy consciousness and life. Mullā Ṣadrā argued for such general consciousness and life by drawing on his philosophical principles. In this way, the widespread view that only some beings are alive is implausible in terms of Mullā Ṣadrā’s transcendent philosophy, and once life is proved for a stage of existence, it will be proved for all other stages of existence by dint of the principles of the primacy, simplicity, and gradation of existence. This is compatible with many Quranic verses and hadiths in which the power to talk, to hear, and to know is attributed to apparently non-living beings, which implies a degree of life in them.
On this account, life is a graded reality that exists as an existential perfection in the necessary being, humans, animals, plants, and solid objects in different degrees. Thus, the necessary being is essentially alive, giving existence and life to other entities. Such existence is the same as life, and solid objects, plants, animals, and humans enjoy degrees of life to the extent that they enjoy degrees of existence. The view is confirmed by Quranic verses, denoting that all beings exalt God, which imply that all beings are alive. Mullā Ṣadrā cites the Quranic verse, “There is not a thing but celebrates His praise, but you do not understand their glorification,” and then comments that all beings prostrate for God and praise Him in a volitional conscious manner, and perfective attributes such as life, knowledge, and power are not separable from these beings.

کلیدواژه‌ها [English]

  • existence
  • Life
  • Soul
  • Knowledge
  • Power
  • Mullā Ṣadrā
قرآن کریم
ابن‌سینا، (1383)، رساله نفس، با مقدمـه و حواشى و تصحیـح موسى عمید، همدان، دانشگاه بوعلی سینا، چاپ دوم
ابن­سینا، (1404ق)، الشفاء (الطبیعیات)، قم، مکتبة آیة الله المرعشى
ابن­سینا، (1371)، المباحثات، قم،انتشارات بیدار
ابن­سینا، (1363)، المبدأ و المعاد، تهران، چاپ عبداللّه نورانى
ابن­سینا، (1379)، النجاة من الغرق فى بحر الضلالات‏، مقـدمه و تصحیـح از محـمد تقى دانش پژوه‏، تهران‏، انتشارات دانشگاه تهران‏، چاپ دوم‏
اخوان الصفا، (1405ق)، رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا، قم، مکتب الاعلام الاسلامی
ارسطو، (1369)، دربارهی نفس، ترجمه‌ی ع.م.د. تهران، انتشارات حکمت، چاپ سوم
افلاطون، (1380)، دورهی کامل آثار افلاطون، ترجمه‌ی محمد حسن لطفی، رضا کاویانی، تهران، انتشارات خوارزمی
اکبریان، رضا، محمدپور دهکردی، سیما، (1386)، «تجرد نفس»، پژوهش­های فلسفی کلامی، دوره 9، شماره2، صص65-88
الهامی­نیا، علی­اصغر، (1384)، «انواع حیات در قرآن»، مربیان، شماره16، ص5-25
ایروانی، فرزانه و جمشید درویش، (1388)، «بررسی تعاریف حیات در زیست شناسی و فلسفه»، مجموعه مقالات همایش تاریخ، فلسفه و منطق زیست شناسی، مشهد، انتشارات واژگان خرد
بابایی، علی، (1397)، «رابطه نور حقیقی و نور مادی بر اساس قاعده حقیقت و رقیقت»، پژوهش­های فلسفی، سال 12، شماره22، صص17-28
جوادی آملی، عبدالله، (1388)،  تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم
جوادی آملی، عبدالله، (بی­تا)، «تفسیر سورة رعد» پاسدار اسلام، شمارة 95 و 96
زمخشرى، محمودبن عمر، (1386)، مقدمةالادب، تهران، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران‏.
سبزواری، هادی، (1383)، اسرار الحکم، قم، مطبوعات دینی
سبزواری، هادی‌، (1379)، شرح المنظومه، تهران، نشر ناب.
سراج، شمس اله، منصوری، حجت، (1397)، «تبیین فلسفی مسأله­ی تسبیح موجودات از دیدگاه ملاصدرا»، فلسفه تحلیلی، شماره 33، صص63-87
سهروردی، شهاب‌الدین، (1373)، حکمة الاشراق، چاپ دوم، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى
سهروردی، شهاب­الدین، (1375)، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تهـران، موسسـه مطالعـات و تحقـیقات فرهنگى، چاپ دوم
شهرزورى، شمس‌الدین، (1372)، شرح حکمة الاشراق، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى
صدرالمتألهین، (بی­تا)، الحاشیة على الهیات الشفاء، قم، انتشارات بیدار
صدرالمتألهین، (1981م)، الحکمــة المتعالیــة فـى الاسفــار العقلیـة الاربعـة، بیــروت، دار احیــاء التراث
صدرالمتألهین، (1366)، تفسیر القرآن الکریم، چاپ دوم. قم، انتشارات بیدار
صدرالمتألهین، (1360)، الشواهد الربوبیة فى المناهج السلوکیة، تصحیح و تعلیق از سید جلال الدین آشتیانى، ‏ مشهد، المرکز الجامعى للنشر، چاپ دوم
صدرالمتألهین، (1354)، المبدأ و المعاد، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى‏، تهران، ‏انجمن حکمت و فلسفه ایران‏
طباطبایی، سیدمحمدحسین، (1417)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم
عزیزی، رامین، ابراهیمی، حسن، (1397)، «رابطه نفس و قوا از دیدگاه ملاصدرا و آقا علی زنوزی»، پژوهش­های فلسفی کلامی، سال12، شماره23، صص91-110
علمی سولا، کاظم، لعل صاحبی، طوبی، (1393)، «حدوث و بقای نفس ناطقه و نفس استعلایی از دیدگاه ملاصدرا و کانت»، حکمت معاصر، سال پنجم، شماره سوم، صص65-80
فارابی، ابونصر،(1405ق)، الجمع بین رأى الحکیمین، مقدمه و تعلیق از دکتر البیر نصرى ناد، چاپ دوم، تهران، انتشارات الزهراء
فارابی، ابونصر، (1345)، رسائل الفارابی، حیدرآباد، دکن
فارابی، ابونصر، (1405)، فصول منتزعة، تهران، چاپ فوزی متری نجار
فارابی، ابونصر، (1408)، المنطقیات، چاپ اول، قم، مکتبة آیة‌اللّه المرعشى
فروغی، محمدعلی، (بی­تا)، حکمت سقراط و افلاطون، تهران
فلوطین، (1366)، دوره آثار فلوطین، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران
کاپلستون، فردریک، (1380)، تاریخ فلسفه، ج 1، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات سروش
مصباح یزدی، محمدتقی، (1366)، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی
 مصباح یزدی، محمد تقی، (1387)، آموزش عقائد، تهران، نشر بین المللی
 مصباح یزدی، محمدتقی، (1391)، معارف قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، (1371)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة
مظاهری سیف، حمیدرضا، (1389)، «حیات طیبه از دیدگاه قرآن کریم»، معرفت، سال پانزدهم، شماره 10