675648c2785e9a3
حکمت معاصر
دوره و شماره: دوره 16، شماره 2، اسفند 1404 
علمی-پژوهشی فلسفه

مفهوم اعتباری و صدق حقیقی؛ تبیینی نو از شکل‌گیری استقلالی مفاهیم اعتباری در نظام فکری علامه طباطبایی

صفحه 1-35

https://doi.org/10.30465/cw.2025.50836.2090

احسان کرمانشاهانی، هادی سبزی

چکیده «مفاهیم اعتباری» ترکیبی پرکاربرد در حوزه‌های مختلف علوم انسانی و مطالعات اسلامی است. بااین‌وجود، دشواری یافتن مفهومی که ذاتاً اعتباری باشد از یک‌سو و تحلیل علامه طباطبایی از اعتباریات از سوی دیگر، این باور را تقویت کرده است که آنچه ذاتاً اعتباری است، گزاره است، و مفهوم با تسامح اعتباری نامیده می‌شود. این پژوهش، به روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی، مسئله‌ امکانِ طرح استقلالی مفاهیم اعتباری را مورد بررسی قرار داده است. یافته پژوهش، ارائه طرحی نو است که در آن، مفاهیمی که ذاتاً اعتباری باشند، امکان هستی پیدا می‌کنند. در این راستا، دیدگاه‌های مختلف بر اساس تحلیل استعاره در تفکر اسلامی ارزیابی شده‌ است و در نهایت، با توجه به نقص این دیدگاه‌ها، بر اساس طرحی که از برخی عبارات علامه قابل استنباط است، دیدگاهی ارائه کرده‌ایم مبنی بر اعتباری بودن خودِ مفهوم، در عین صدق حقیقی آن. نتیجه پژوهش آن است که اعتباری، صرفاً وصف گزاره‌ها نیست و دسته‌ای از مفاهیم، حقیقتاً اعتباری‌اند. نمونه‌هایی از این مفاهیم ارائه و تأثیر این رویکرد در عرصه‌های معرفتی نشان داده شده است؛ و در پایان، گستره وسیع مفاهیم اعتباری، کارکرد آن‌ها، روح حاکم بر آن‌ها و نیز کیفیت تعریف آن‌ها روشن شده است.

علمی-پژوهشی فلسفه

نقش صاحبان قدرت اجتماعی در بحران جاهلیت در اندیشه ملاصدرا (خوانشی کیفی از رساله سه اصل و کسر اصنام الجاهلیه)

صفحه 37-75

https://doi.org/10.30465/cw.2026.51591.2100

محمد جواد ذریه، زهرا آبیار، شهلا آبیار

چکیده حکمت متعالیه با هدف اصلاح و تکمیل عقل عملی، تنها در بستر اجتماعی محقق می‌شود. ملاصدرا به‌عنوان فیلسوفی اجتماعی، پرداختن به وضعیت تاریخی و اجتماعی زمانه را وظیفه فیلسوف دانسته و در دو رساله «کسر اصنام الجاهلیه» و «رساله سه اصل» به این امر پرداخته است. مسئله اصلی پژوهش: شکل‌گیری گروه‌های قدرت غیرحکومتی است که با ایجاد «جهل مقدس» در جامعه، بحرانی بزرگ آفریده و می‌توانند محرک تحولات سیاسی-اجتماعی در جامعه باشند. روش: این پژوهش با روش تحلیل مضمون به واکاوی ویژگی‌های این گروه‌ها پرداخته است. یافته‌ها؛ نشان می‌دهد که مثلث «تزویر» (خواص غیرحکومتی) در کنار دو ضلع «زر» (نخبگان اقتصادی) و «زور» (خواص حکومتی)، با ایجاد چرخش نخبگانی و جایگزینی این گروه نورسته به جای مرجعیت واقعی (عارفان راستین)، موجب ناتوازنی اجتماعی، رابطه صید و صیادی و بهره‌کشی نسبت به طبقات فرودست شده است. نتایج: ضلع تزویر با ابزارهایی مانند توحید نمایشی، صوفی‌گری ظاهری، عوام‌فریبی، تخریب و فقدان معرفت نفس، تحولات سیاسی-اجتماعی ناشی از دگرگونی ارزش‌ها را سبب می‌شود. بنابراین رسالت فیلسوف اجتماعی، شکستن بت‌های جاهلیت، شناساندن این گروه‌های قدرت به مردم و آگاه‌سازی جامعه نسبت به گردش نخبگان است تا از بروز مصائبی سترگ که حتی می‌تواند تا به شهادت رساندن امام حسین(ع) اثرگذار باشد، جلوگیری کرد.

علمی-پژوهشی فلسفه

براهین انّی و شبه لمّی خداشناسی در قرآن کریم

صفحه 77-106

https://doi.org/10.30465/cw.2026.52253.2112

محمد جواد دکامی

چکیده اثبات اصول اعتقادی در اسلام صرفاً از طریق استدلال‌های متقن عقلی ممکن است و قرآن کریم در دعوت به توحید و معرفی صفات الهی، از استدلال‌های عقلی بهره برده و برهان به عنوان متقن‌ترین شیوه استدلال از حیث ماده و صورت، جایگاه ویژه‌ای در استدلال‌های قرآنی دارد. مسئله: براهین خداشناسی قرآن از چه نوعی هستند و آیا در قرآن برای اثبات و معرفی خدا از براهین لمّی استفاده شده است یا خیر؟ روش: پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و با مطالعه در آیات قرآن و تفاسیر معتبر، به بررسی و تحلیل انواع براهین خداشناسی در قرآن پرداخته است. یافته‌ها: بخش عمده براهین خداشناسیِ قرآن از نوع انّی‌ هستند که در آنها از معلول به علت، سیر شده است، اما با توجه به تعریف برهان لمّی و به دلیل فقدان علت برای خدا، در قرآن از یراهین لمّی استفاده نشده است. با این حال، قرآن در تبیین و اثبات صفات ثبوتی و سلبی خدا از نوعی استدلال غیر انّی بهره برده که در این پژوهش «براهین شبه‌لمّی» نامیده شده‌اند. نتیجه بر خلاف تصور برخی محققان، همۀ براهین خداشناسی قران انّی نیستند و از براهین غیر انّی (شبه لمی) برای خداشناسی هم استفاده شده، این براهین غالباً بر پایه تلازم‌ها و لوازم ذاتی سامان یافته‌اند.

علمی-پژوهشی فلسفه

اصالت وجود و تأثیر آن بر فهم واقعیت: پژوهشی میان‌رشته‌ای در فلسفه و علم مدرن

صفحه 107-139

https://doi.org/10.30465/cw.2026.51543.2097

مهدی زائری

چکیده مسئله اصلی این پژوهش، بازاندیشی در چیستی واقعیت از منظر فلسفه و علم مدرن است؛ پرسشی که می‌پرسد آیا واقعیت، بازتابی عینی از جهان بیرون است یا سازه‌ای ذهنی در ادراک انسان. برای پاسخ به این مسئله، پژوهش با رویکردی میان‌رشته‌ای میان حکمت متعالیه ملاصدرا و علوم شناختی و فیزیک مدرن پیش می‌رود. در روش تحقیق، سه گام اصلی دنبال شده است: نخست، تحلیل فلسفی مفاهیم «اصالت وجود» و تمایز آن از «ماهیت» در حکمت صدرایی؛ دوم، مرور نظام‌مند یافته‌های علوم اعصاب (به‌ویژه نظریه پردازش پیش‌بینانه) و فیزیک مدرن (نسبیت، کوانتوم و گرانش کوانتومی)؛ و سوم، تلفیق نظری این دو حوزه برای تبیین پیوند میان وجود اصیل و مدل‌سازی ذهنی. یافته‌ها نشان می‌دهند که ادراک انسان حاصل بازسازی‌های پیش‌بینانه مغز است، نه دریافت مستقیم از جهان، و در عین حال، فیزیک مدرن نشان داده است که زمان، مکان و ماده نیز وابسته به مشاهده‌گرند. بر این اساس، واقعیت نه صرفاً ذهنی است و نه کاملاً عینی، بلکه برآمده از تعامل پویا میان وجود مستقل و بازنمایی‌های ذهنی است. نتیجه پژوهش آن است که نظریه «اصالت وجود» می‌تواند چارچوبی فلسفی فراهم آورد که هم‌زمان با علوم مدرن سازگار باشد و راهی نو برای گفت‌وگو میان فلسفه، علوم شناختی و فیزیک گشاید.

علمی-پژوهشی فلسفه

ماده و جهت نزد فخر رازی و متأخران

صفحه 141-168

https://doi.org/10.30465/cw.2026.52610.2122

اسدالله فلاحی

چکیده در مقالة دیگری نشان داده‌ام که در منطق ارسطویی - سینوی، میان ماده و جهت قضایا تمایز قائل شده‌اند و دست کم دو رویکرد متفاوت به این تمایز در تاریخ منطق سینوی وجود دارد. 1. ابن‌سینا برای نخستین بار ماده را امری غیر لفظی گرفت و آن را به «حالت محمول در نسبت با موضوع» تعریف کرد؛ 2. اما سهروردی ماده را خود قضیه منهای جهت یا منهای جهت و سلب در نظر می‌گرفت. مسئله: اکنون این پرسش مطرح است که منطق‌دانان پساسهروردی چه مواضعی در این زمینه اتخاذ کرده‌اند؟ روش: تحلیلی-تاریخی است. این مقاله به گزارش تحلیلی این دو روی‌کرد مختلف به ماده پس از سهروردی می‌پردازد و این سؤال را پیش می‌افکند که هر کدام از این دو روی‌کرد چه‌ویژگی‌هایی داشتند و چرا این انتقال معنایی رخ داد. در این مقاله، موضوع را از فخر رازی تا ملاصدرا پی گرفته‌ام. یافته‌ها: خونجی و ابهری در سدة هفتم هجری هرچند در آثار نخستین‌شان از رویکرد سهروردی پیروی کردند، در آثار متأخرشان، با توجه به رویکرد ابن‌سینا، ماده را به «کیفیت نسبت محمول به موضوع» تعریف کردند و جهت را دالّ بر ماده یا حاکی از آن دانستند و این تعریف را در منطق سینوی جا انداختند. پس از خونجی و ابهری، تقریباً همة منطق‌دانان مسلمان رویکرد ابن‌سینا و تعریف خونجی و ابهری از ماده و جهت را پذیرفتند و رویکرد سهروردی به‌تمامی فراموش شد تا حدی که امروزه، تقریباً هیچ کس خبر ندارد که تعریف لفظی از ماده نیز زمانی وجود داشته است. نتیجه: در مجموع، نشان خواهم داد که بسیاری از منطق‌دانان مسلمان در آثار مختلفشان گاهی از رویکرد ابن‌سینا پیروی می‌کردند و گاهی از رویکرد سهروردی.

علمی-پژوهشی فلسفه

ارائه سبکی نوین در چینش مباحث حکمت اسلامی طبق الگوی اسفار اربعه و تاثیرات وسیع و عمیق آن به لحاظ پژوهشی و آموزشی

صفحه 169-202

https://doi.org/10.30465/cw.2026.52999.2130

ابراهیم خانی

چکیده مسئله پژوهش: این مقاله درصدد توضیح یا توجیه چینش مطالب کتاب اسفار‌اربعه و تلاش برای تطبیق آن با منطق اسفار‌اربعه نیست؛ بلکه در پژوهشی مستقل پس از شناسایی ملاحظات روشی الگوی اسفار‌اربعه و اثبات کارآمدی آن در حوزه شناخت عقلی پدیده‌ها، تلاش نموده اهمّ مباحث حکمت‌اسلامی را در این الگو به نحوه بدیعی جایابی نماید. روش: دلالت‌پژوهی. یافته‌ها: در این بازطراحی تنها با یک تغییر صوری مواجه نیستیم بلکه در مواضع فراوانی به اقتضای منطق اسفار‌اربعه نوآوری‌های مهمی در طرح مسائل فلسفی پدید می‌آید. توجه ویژه به دوگان «جهت‌حقی و جهت‌خلقی» و پیگیری لوازم متعدد آن در طرح مسائل فلسفی از جمله مسئله اصالت‎وجود، بهره‌بردن از ظرفیت‌های ماجرای هبوط، مسئله شرور و حقیقت عالم ماده و همچنین توجه به هستی‌شناسی اجتماعی و پیگیری لوازم متعدد آن و پیوند شفاف‌تر مباحث حکمت نظری و عملی از جمله این تغییرات محتوایی بود. بعلاوه در این طرح، نظم سفر‌گونه مباحث جذابیت، کارآمدی و سهولت انتقال معارف حکمی را به لحاظ آموزشی فراهم‌تر نموده‌است. نتیجه: الگوی اسفار اربعه طرحی نوین و کارآمد برای طرح مسائل حکمی است که علاوه بر جذابیت و مزیت‌های آموزشی، به لحاظ محتوایی نیز منجر به رشد و فعلیت بسیار بیشتر ظرفیت‌های حکمت اسلامی در تحلیل مسائل هستی‌شناختی می‌شود.

علمی-پژوهشی فلسفه

ارزیابی تبیین‌های ملاصدرا در سه دوره فلسفی وی از مساله معیت خداوند با مخلوقات خویش

صفحه 203-231

https://doi.org/10.30465/cw.2026.54122.2169

محمدرضا بیات، عبدالله حسینی اسکندیان

چکیده تبیین چگونگی ارتباط خداوند با مخلوقات وی از مسائل اساسی در فلسفه و کلام اسلامی به شمار می‌رود که تبیین‌های مختلفی از آن ارائه شده است. ملاصدرا نیز متناسب با سه دوره فلسفی خویش یا به تعبیر دیگر، صدرای متقدم، میانه و متاخر بترتیب، با تکیه بر ۱) اصالت ماهیت ۲) وحدت تشکیکی وجود و در نهایت، ۳) وحدت شخصی وجود، معیت خداوند با مخلوقات وی را مانند دیگر مسائل فلسفی تبیین کرده و به ترتیب از معیت علمی، معیت وجودی و معیت قیومی دفاع کرده است. در این مقاله تلاش شده است تا با روش توصیفی-تحلیلی تبیین‌های ملاصدرا در دوره‌های سه گانه فلسفی وی در تبیین معیت خداوند با مخلوقات وی تبیین شود. ملاصدرای میانه با انتقاد از معیت علمی بر این باور بود که معیت علمی مستلزم مانند بینونت بین خداوند و مخلوقات وی،معیت‌های ماهوی، همسان‌انگاری وجود واجب با ممکنات خواهد بود. لذا با پذیرش نظریه اصالت وجود در ملاصدرای میانه به مدد نظریه وحدت تشکیکی، از معیت وجودی خداوند با مخلوقات خویش و در ملاصدرای متاخر، به مدد وحدت شخصی وجود از معیت قیومی دفاع کرد و نشان داد که خداوند متمایز از مخلوقات خویش نیست زیرا اولاً، وی بسیط و نامحدود است و با سرشت بسیط و نامحدود خود در موجودات حاضر است ثانیاً، وی مقوم همه مخلوقات خویش است ثالثاً، وجود هیچ معلولی جدا از علت‌ آن نیست و خداوند به مثابه علت با افاضه وجود به معلول تنها چهره دیگری از وجود خویش را نشان داده و شأنی از شئون خویش را آشکار می‌کند. اگرچه، ملاصدرای متقدم با ملاصدرای میانه و متاخر ناسازگار است ولی ملاصدرای میانه و متاخر با همدیگر ناسازگار نیستند بلکه در طول همدیگرند.

علمی-پژوهشی فلسفه

فرجام نظریۀ «انحفاظ ماهیت» در حکمت متعالیه بر اساس تقریر بالعرض از اعتباریت ماهیت

صفحه 233-261

https://doi.org/10.30465/cw.2026.53565.2150

حسین خرسندی امین، محمد علی وطن دوست، علیرضا کهنسال

چکیده باور به اصالت وجود و اعتباریت ماهیت مباحثی که برپایۀ ماهیت بنا شده را با سؤالات و گاه با تغییراتی همراه کرده است. طرح وجود ذهنی از سوی حکما و تبیین فرایند شناختِ واقعیت برپایۀ اینهمانی ماهوی میان ذهن و عین، از این موارد است. مسأله‌ این پژوهش آن است که باگذار از اصالت ماهیت و باور به اعتباریت آن، چگونه می‌توان به وجود ذهنی و اینهمانی ماهوی ذهن و عین رأی داد حال آنکه ماهیت، خصوصاً بنابر تقریر بالعرض از اعتباریت آن، حظّی از واقع خارجی ندارد؟! برای حلّ این معضل عده‌ای با حفظ نظریۀ اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، نظریۀ تطابق عوالم و گروهی نظریۀ شبح با تقریری نو و برخی باور به اصالت پدیداری معنا را پیش کشیده‌اند. این تحقیق با روش تحلیل داده‌ها در خصوص اصالت وجود و اعتباریت ماهیت و با رویکردی انتقادی به آرای پسا صدرایی، می‌کوشد فرایند شناخت واقعیت را برپایۀ عینیت ماهوی تبیین کند. باور به تحقّق بالعرضِ ماهیت در دو موطن ذهن و عین محور اصلی این نگارش و راه برون شد از معضل مذکور است. نتایج به دست آمده از این پژوهش عبارتند از: 1) اثبات تحقّق بالعرض ماهیت در دو موطن ذهن و عین؛ 2) تبیین اینهمانی ماهوی ذهن و عین در پرتؤ تحقّق بالعرض ماهیت؛ 3) مردود بودن سه دیدگاه مذکور.

علمی-پژوهشی فلسفه

واکاوی مرزهای وجودی معلم مصنوعی و معلم حکیم: نقد تقلیل‌گرایی در تربیت فناورانه

صفحه 263-288

https://doi.org/10.30465/cw.2026.54005.2168

حمید احمدی هدایت، نجمه احمدآبادی آرانی

چکیده پژوهش حاضر با هدف واکاوی مرزهای وجودی معلم مصنوعی و معلم حکیم و نقد تقلیل‌گرایی در تربیت فناورانه انجام شده است. این مطالعه با روش توصیفی-تحلیلی و استنتاجی و با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه ملاصدرا به بررسی امکان یا امتناع ایفای نقش تربیتی توسط ماشین می‌پردازد. یافته‌ها نشان از آن دارد که هوش مصنوعی با وجود کارآمدی در پردازش اطلاعات و شبیه‌سازی رفتاری در اصل به دلیل فقدان نفس ناطقه و علم حضوری در مرتبه جمادات قرار دارد و از ادراک معنا ناتوان است. از آنجا که تربیت در حکمت متعالیه فرآیندی ناظر به اشتداد وجودی متعلم است می‌توان گفت که جایگزینی معلم انسان با عامل مصنوعی به دلیل عدم برخورداری ماشین از کمالات معنوی و اخلاقی ممتنع است و همچنین بر اساس قاعده معطی شیء فاقد آن نیست، معلم مصنوعی چون ذاتاً فاقد حیات معنوی، حکمت و فضیلت اخلاقی است، از اعطای این کمالات به متعلم ناتوان بوده و نمی‌تواند عامل استکمال نفسانی دانش‌آموز باشد. در نهایت پژوهش حاضر نتیجه می‌گیرد که هوش مصنوعی صرفاً باید به عنوان ابزار پشتیبان شناختی به کار گرفته شود و و شأن هدایتگری وجودی و تربیت اخلاقی به صورت انحصاری در حیطه مسئولیت معلم انسان باقی بماند.

علمی-پژوهشی فلسفه

مراتب وجودی بدن انسان و نحوه شکل‌گیری آن از نظر ملاصدرا

صفحه 289-323

https://doi.org/10.30465/cw.2026.53011.2132

مرتضی حسین زاده، سحر کاوندی

چکیده مسأله: یکی از چالش‌های اساسی در انسان‌شناسی و معادشناسی فلسفی، تبیین نسبت نفس و بدن و چگونگی تحقق معاد جسمانی به‌گونه‌ای عقلانی و منسجم است. در این میان، تفسیر ملاصدرا از مراتب وجودی بدن و نسبت آن با نفس، پرسش‌های مهمی درباره هویت شخصی انسان و عینیت بدن دنیوی و اخروی مطرح می‌کند که نیازمند بازخوانی و تحلیل دقیق است.

روش: این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با تکیه بر متون اصیل ملاصدرا، به‌ویژه آثار بنیادین حکمت متعالیه، مراتب وجودی بدن انسان و مبانی نظری شکل‌گیری آن را بررسی می‌کند و مفاهیم را در چارچوب اصول فلسفی صدرایی تحلیل می‌نماید.

یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد ملاصدرا با طرح نظریه چهارگانه بدن (عنصری، بخاری، مثالی و اخروی) و بر اساس مبانی‌ای چون اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود و حرکت جوهری، تبیینی تدریجی و وجودشناختی از بدن انسان ارائه می‌دهد. در این چارچوب، بدن عنصری بدن مادی نشأت‌گرفته از نطفه است؛ بدن بخاری مسئول تداوم حیات طبیعی و قوای حیاتی است؛ بدن مثالی حاصل اعمال و ملکات نفسانی و واسطه میان نفس و بدن طبیعی به شمار می‌رود؛ و بدن اخروی همان بدن مثالی در مرتبه‌ای شدیدتر از وجود و متناسب با عالم آخرت است. نسبت نفس و بدن ابتدا مبتنی بر اتحاد وجودی بوده و در مرتبه اخروی به معیت وجودی ارتقا می‌یابد.

نتیجه: نتیجه پژوهش حاکی از آن است که نظریه مراتب وجودی بدن در حکمت متعالیه، با تبیین عینیت بدن دنیوی و اخروی و نقش ملکات و اعمال در شکل‌گیری بدن اخروی، مدلی منسجم برای جمع میان معاد جسمانی و روحانی ارائه می‌دهد و می‌تواند پاسخی عقلانی به چالش‌های معاصر در باب هویت شخصی پس از مرگ و سرنوشت اخروی انسان فراهم آورد.

علمی-پژوهشی فلسفه

دلیل‌گرایی و کارکردهای آن در اندیشۀ فارابی:باتکیه بر خوانش انتونی رابرت بوث

صفحه 325-352

https://doi.org/10.30465/cw.2026.47887.2031

مریم خوشدل روحانی، سید مهدی حسینی، علی مؤیدی

چکیده مسئله اصلی این پژوهش آن است که دلیل‌گرایی به‌عنوان نظریه‌ای معرفت‌شناختی بر لزوم دلیل کافی برای باور تأکید دارد، اما تنوع اقسام آن و نسبتش با اندیشه فارابی نیازمند واکاوی است؛ ازاین‌رو این تحقیق به روش توصیفی‑تحلیلی و با تکیه بر خوانش آنتونی رابرت بوث، انواع دلیل‌گرایی و ارتباط آنها با مبانی معرفت‌شناختی فارابی را بررسی کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که بوث، فارابی را قائل به «دلیل‌گرایی معتدل اسلامی» می‌داند؛ بر این اساس، یقین مطلق منحصر به پیامبران است و تنها در مورد ایشان دلیل‌گرایی تام معنا می‌یابد. دیگر افراد فقط به مرتبه نازلی از دلیل‌گرایی دسترسی دارند و دلایلشان، برخلاف دلایل کلی و همه‌جانبه پیامبران، دارای گسستگی است که اعتبار یقینی آن را مخدوش می‌سازد. در این راستا، نقش نبوت در هدایت معرفتی جامعه و تفاوت دلایل معرفتی و غیرمعرفتی تبیین شده است. در پایان، نتیجه آنکه از پیامدهای این دلیل‌گرایی معتدل، شناسایی باورهای افراطی است؛ بدین معنا که اعتقاد یقینی افراد غیرنخبه به باوری بدون دلیل قطعی، افراطی محسوب می‌شود و آنان همواره باید احتمال خطا را بپذیرند. بر اساس این دیدگاه، تعارضی میان وحی و عقل یا دین و فلسفه وجود ندارد و ضرورت هدایت انبیا برای نیل انسان به کمال روشن می‌شود.

علمی-پژوهشی فلسفه

بازخوانی تطبیقی «رؤیت این‌جهانی خداوند»؛ صدرا تا اکهارت

صفحه 353-385

https://doi.org/10.30465/cw.2026.53089.2136

فاطمه فرضعلی

چکیده مسئله: امکان و چگونگی رؤیت حسی خداوند در جهان مادی از مسائل بنیادین فلسفه و عرفان تطبیقی است. پژوهش حاضر می‌پرسد آیا و چگونه می‌توان در چارچوب حکمت متعالیه ملاصدرا و عرفان مایستر اکهارت، رؤیت خداوند را تجربه‌ای این‌جهانی و عینی دانست. روش: پژوهش با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی و رویکرد تطبیقی، بر پایه متون اصلی دو متفکر، مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی آنان را تحلیل می‌کند. یافته‌ها: با وجود تفاوت‌های زبانی و الهیاتی، هر دو متفکر جهان را نه حجاب و امری مستقل از خدا، بلکه عرصه حضور و ظهور او می‌دانند. در حکمت متعالیه، فقر وجودی ممکنات، وحدت شخصی وجود و حس متعالی امکان رؤیت حق را در عین محسوسات تبیین می‌کنند؛ زیرا مظهر از ظاهر جدا نیست. در عرفان اکهارت نیز مفاهیم بنیاد، زایش خدا در جان و چشم یگانه، رؤیت را در گرو تهی‌شدن از خود و شهود حضور الهی در مخلوقات قرار می‌دهند. نتیجه: رؤیت این‌جهانی خدا نه مشاهده جسمانی ذات و نه امری صرفاً ذهنی، بلکه تجربه‌ای وجودی است که در آن حس، عقل و شهود به وحدت می‌رسند و دوگانگی بیننده و دیده‌شونده در حضور بی‌واسطه حق فرومی‌ریزد.