675648c2785e9a3
حکمت معاصر
دوره و شماره: دوره 16، شماره 2، بهمن 1404 
علمی-پژوهشی فلسفه

مفهوم اعتباری و صدق حقیقی؛ تبیینی نو از شکل‌گیری استقلالی مفاهیم اعتباری در نظام فکری علامه طباطبایی

صفحه 1-35

https://doi.org/10.30465/cw.2025.50836.2090

احسان کرمانشاهانی؛ هادی سبزی

چکیده «مفاهیم اعتباری» ترکیبی پرکاربرد در حوزه‌های مختلف علوم انسانی و مطالعات اسلامی است. بااین‌وجود، دشواری یافتن مفهومی که ذاتاً اعتباری باشد از یک‌سو و تحلیل علامه طباطبایی از اعتباریات از سوی دیگر، این باور را تقویت کرده است که آنچه ذاتاً اعتباری است، گزاره است، و مفهوم با تسامح اعتباری نامیده می‌شود. این پژوهش، به روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی، مسئله‌ امکانِ طرح استقلالی مفاهیم اعتباری را مورد بررسی قرار داده است. یافته پژوهش، ارائه طرحی نو است که در آن، مفاهیمی که ذاتاً اعتباری باشند، امکان هستی پیدا می‌کنند. در این راستا، دیدگاه‌های مختلف بر اساس تحلیل استعاره در تفکر اسلامی ارزیابی شده‌ است و در نهایت، با توجه به نقص این دیدگاه‌ها، بر اساس طرحی که از برخی عبارات علامه قابل استنباط است، دیدگاهی ارائه کرده‌ایم مبنی بر اعتباری بودن خودِ مفهوم، در عین صدق حقیقی آن. نتیجه پژوهش آن است که اعتباری، صرفاً وصف گزاره‌ها نیست و دسته‌ای از مفاهیم، حقیقتاً اعتباری‌اند. نمونه‌هایی از این مفاهیم ارائه و تأثیر این رویکرد در عرصه‌های معرفتی نشان داده شده است؛ و در پایان، گستره وسیع مفاهیم اعتباری، کارکرد آن‌ها، روح حاکم بر آن‌ها و نیز کیفیت تعریف آن‌ها روشن شده است.

علمی-پژوهشی فلسفه

نقش صاحبان قدرت اجتماعی در بحران جاهلیت در اندیشه ملاصدرا (خوانشی کیفی از رساله سه اصل و کسر اصنام الجاهلیه)

صفحه 37-75

https://doi.org/10.30465/cw.2026.51591.2100

محمد جواد ذریه؛ زهرا آبیار؛ شهلا آبیار

چکیده حکمت متعالیه با هدف اصلاح و تکمیل عقل عملی، تنها در بستر اجتماعی محقق می‌شود. ملاصدرا به‌عنوان فیلسوفی اجتماعی، پرداختن به وضعیت تاریخی و اجتماعی زمانه را وظیفه فیلسوف دانسته و در دو رساله «کسر اصنام الجاهلیه» و «رساله سه اصل» به این امر پرداخته است. مسئله اصلی پژوهش: شکل‌گیری گروه‌های قدرت غیرحکومتی است که با ایجاد «جهل مقدس» در جامعه، بحرانی بزرگ آفریده و می‌توانند محرک تحولات سیاسی-اجتماعی در جامعه باشند. روش: این پژوهش با روش تحلیل مضمون به واکاوی ویژگی‌های این گروه‌ها پرداخته است. یافته‌ها؛ نشان می‌دهد که مثلث «تزویر» (خواص غیرحکومتی) در کنار دو ضلع «زر» (نخبگان اقتصادی) و «زور» (خواص حکومتی)، با ایجاد چرخش نخبگانی و جایگزینی این گروه نورسته به جای مرجعیت واقعی (عارفان راستین)، موجب ناتوازنی اجتماعی، رابطه صید و صیادی و بهره‌کشی نسبت به طبقات فرودست شده است. نتایج: ضلع تزویر با ابزارهایی مانند توحید نمایشی، صوفی‌گری ظاهری، عوام‌فریبی، تخریب و فقدان معرفت نفس، تحولات سیاسی-اجتماعی ناشی از دگرگونی ارزش‌ها را سبب می‌شود. بنابراین رسالت فیلسوف اجتماعی، شکستن بت‌های جاهلیت، شناساندن این گروه‌های قدرت به مردم و آگاه‌سازی جامعه نسبت به گردش نخبگان است تا از بروز مصائبی سترگ که حتی می‌تواند تا به شهادت رساندن امام حسین(ع) اثرگذار باشد، جلوگیری کرد.

علمی-پژوهشی فلسفه

براهین انّی و شبه لمّی خداشناسی در قرآن کریم

صفحه 77-106

https://doi.org/10.30465/cw.2026.52253.2112

محمد جواد دکامی

چکیده اثبات اصول اعتقادی در اسلام صرفاً از طریق استدلال‌های متقن عقلی ممکن است و قرآن کریم در دعوت به توحید و معرفی صفات الهی، از استدلال‌های عقلی بهره برده و برهان به عنوان متقن‌ترین شیوه استدلال از حیث ماده و صورت، جایگاه ویژه‌ای در استدلال‌های قرآنی دارد. مسئله: براهین خداشناسی قرآن از چه نوعی هستند و آیا در قرآن برای اثبات و معرفی خدا از براهین لمّی استفاده شده است یا خیر؟ روش: پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و با مطالعه در آیات قرآن و تفاسیر معتبر، به بررسی و تحلیل انواع براهین خداشناسی در قرآن پرداخته است. یافته‌ها: بخش عمده براهین خداشناسیِ قرآن از نوع انّی‌ هستند که در آنها از معلول به علت، سیر شده است، اما با توجه به تعریف برهان لمّی و به دلیل فقدان علت برای خدا، در قرآن از یراهین لمّی استفاده نشده است. با این حال، قرآن در تبیین و اثبات صفات ثبوتی و سلبی خدا از نوعی استدلال غیر انّی بهره برده که در این پژوهش «براهین شبه‌لمّی» نامیده شده‌اند. نتیجه بر خلاف تصور برخی محققان، همۀ براهین خداشناسی قران انّی نیستند و از براهین غیر انّی (شبه لمی) برای خداشناسی هم استفاده شده، این براهین غالباً بر پایه تلازم‌ها و لوازم ذاتی سامان یافته‌اند.

علمی-پژوهشی فلسفه

اصالت وجود و تأثیر آن بر فهم واقعیت: پژوهشی میان‌رشته‌ای در فلسفه و علم مدرن

صفحه 107-139

https://doi.org/10.30465/cw.2026.51543.2097

مهدی زائری

چکیده مسئله اصلی این پژوهش، بازاندیشی در چیستی واقعیت از منظر فلسفه و علم مدرن است؛ پرسشی که می‌پرسد آیا واقعیت، بازتابی عینی از جهان بیرون است یا سازه‌ای ذهنی در ادراک انسان. برای پاسخ به این مسئله، پژوهش با رویکردی میان‌رشته‌ای میان حکمت متعالیه ملاصدرا و علوم شناختی و فیزیک مدرن پیش می‌رود. در روش تحقیق، سه گام اصلی دنبال شده است: نخست، تحلیل فلسفی مفاهیم «اصالت وجود» و تمایز آن از «ماهیت» در حکمت صدرایی؛ دوم، مرور نظام‌مند یافته‌های علوم اعصاب (به‌ویژه نظریه پردازش پیش‌بینانه) و فیزیک مدرن (نسبیت، کوانتوم و گرانش کوانتومی)؛ و سوم، تلفیق نظری این دو حوزه برای تبیین پیوند میان وجود اصیل و مدل‌سازی ذهنی. یافته‌ها نشان می‌دهند که ادراک انسان حاصل بازسازی‌های پیش‌بینانه مغز است، نه دریافت مستقیم از جهان، و در عین حال، فیزیک مدرن نشان داده است که زمان، مکان و ماده نیز وابسته به مشاهده‌گرند. بر این اساس، واقعیت نه صرفاً ذهنی است و نه کاملاً عینی، بلکه برآمده از تعامل پویا میان وجود مستقل و بازنمایی‌های ذهنی است. نتیجه پژوهش آن است که نظریه «اصالت وجود» می‌تواند چارچوبی فلسفی فراهم آورد که هم‌زمان با علوم مدرن سازگار باشد و راهی نو برای گفت‌وگو میان فلسفه، علوم شناختی و فیزیک گشاید.

علمی-پژوهشی فلسفه

ماده و جهت نزد فخر رازی و متأخران

صفحه 141-168

https://doi.org/10.30465/cw.2026.52610.2122

اسدالله فلاحی

چکیده در مقالة دیگری نشان داده‌ام که در منطق ارسطویی - سینوی، میان ماده و جهت قضایا تمایز قائل شده‌اند و دست کم دو رویکرد متفاوت به این تمایز در تاریخ منطق سینوی وجود دارد. 1. ابن‌سینا برای نخستین بار ماده را امری غیر لفظی گرفت و آن را به «حالت محمول در نسبت با موضوع» تعریف کرد؛ 2. اما سهروردی ماده را خود قضیه منهای جهت یا منهای جهت و سلب در نظر می‌گرفت. مسئله: اکنون این پرسش مطرح است که منطق‌دانان پساسهروردی چه مواضعی در این زمینه اتخاذ کرده‌اند؟ روش: تحلیلی-تاریخی است. این مقاله به گزارش تحلیلی این دو روی‌کرد مختلف به ماده پس از سهروردی می‌پردازد و این سؤال را پیش می‌افکند که هر کدام از این دو روی‌کرد چه‌ویژگی‌هایی داشتند و چرا این انتقال معنایی رخ داد. در این مقاله، موضوع را از فخر رازی تا ملاصدرا پی گرفته‌ام. یافته‌ها: خونجی و ابهری در سدة هفتم هجری هرچند در آثار نخستین‌شان از رویکرد سهروردی پیروی کردند، در آثار متأخرشان، با توجه به رویکرد ابن‌سینا، ماده را به «کیفیت نسبت محمول به موضوع» تعریف کردند و جهت را دالّ بر ماده یا حاکی از آن دانستند و این تعریف را در منطق سینوی جا انداختند. پس از خونجی و ابهری، تقریباً همة منطق‌دانان مسلمان رویکرد ابن‌سینا و تعریف خونجی و ابهری از ماده و جهت را پذیرفتند و رویکرد سهروردی به‌تمامی فراموش شد تا حدی که امروزه، تقریباً هیچ کس خبر ندارد که تعریف لفظی از ماده نیز زمانی وجود داشته است. نتیجه: در مجموع، نشان خواهم داد که بسیاری از منطق‌دانان مسلمان در آثار مختلفشان گاهی از رویکرد ابن‌سینا پیروی می‌کردند و گاهی از رویکرد سهروردی.