675648c2785e9a3
حکمت معاصر
موضوعات = عرفان اسلامی
عرفان اسلامی

انسان شناسی ابن عربی وکاربرد آن برای مقابله با بحران محیط زیست

دوره 16، شماره 1، اردیبهشت 1404، صفحه 179-202

https://doi.org/10.30465/cw.2025.50173.2078

مصطفی عرب عامری، انشاالله رحمتی، عبدالرضا مظاهری

چکیده امروزه آلودگی‌های زیست محیطی به چالشی بسیار بزرگ تبدیل شده است. ابن عربی یکی از اندیشمندان اسلامی است که آموزه‌های انسان شناسانه‌ی او نقش مهمی در مقابله با بحران‌های زیست محیطی دارد. این پژوهش با هدف بررسی انسان شناسی ابن عربی وکاربرد آن برای مقابله با بحران محیط زیست با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد فهم انسان‌شناسی ابن عربی از اهمیت و ضرورت زیادی برخوردار است زیرا در آموزه‌های وی، انسان به این جهت که محل دمیدن روح الهی است دارای کرامت است و خود غایت خلقت است. نتیجه‌ی چنین دیدگاهی این است که هر گونه بی‌حرمتی و تبعیض میان انسان‌ها به بهانه‌های جنسیتی، نژادی، فرهنگی و دینی باطل خواهد بود. در انسان‌شناسی ابن عربی انسان اگرچه اشرف مخلوقات است اما طبیعت منحصرا برای او نیست، بلکه طبیعت نیز مانند انسان، مظهر تجلی الهی است و انسان اگرچه ارزشمند است اما بر موجودات دیگر برتری ندارد زیرا تمام موجودات حامل روح الهی هستند از این رو بر انسان واجب است که روح الهی را که در همه‌ی موجودات جربان دارد پاس بدارد در نتیجه چنین دیدگاهی سبب حفاظت از محیط زیست خواهد شد.

عرفان اسلامی

روایت های عرفانی مولوی و عطار در پرتو نظریه باختین

دوره 16، شماره 1، اردیبهشت 1404، صفحه 245-282

https://doi.org/10.30465/cw.2026.51875.2108

حنانه انصاری، مریم صانع پور، شهلا اسلامی

چکیده این پژوهش روایت های کهن و عرفانی ایرانی را از دیدگاه گفت‌وگوگرایانه میخائیل باختین مورد بررسی قرار می دهد. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی نحوه بازنمایی زمان و مکان، نقش راوی و مخاطب، و تولید معنا در نظام روایی باختین، و سپس بررسی روایت‌های کهن و عرفانی ایرانی از دید ناظر باختینی است. بنابراین مساله پژوهش عبارت است از اینکه چگونه می‌توان با به کارگیری نظریه گفت‌وگوگرایانه میخائیل باختین، ساختار روایی و معناسازی در متون عرفانی کهن ایرانی، به‌طور مشخص مولوی و عطار را تحلیل و تبیین کرد. این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی، و بر مبنای مطالعات کتابخانه ای انجام شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که روایت‌های عرفانی مولوی و عطار، برخلاف تصور رایج از آنها به مثابه متونی تک‌صدا و خطی، از ساختاری عمیقاً دیالوژیک، غیرخطی و چندلایه برخوردارند. در این متون، زمان و مکان به شکل نمادین و دایره‌وار بازنمایی می‌شوند و به ابزارهایی برای بیان سیر درونی تبدیل می‌گردند. راوی در قالب‌های سیال، چندوجهی و استعاری ظاهر می‌شود و فضایی چندصدا می‌آفریند. در نتیجه چارچوب نظری باختین ابزاری کارآمد برای آشکارسازی ابعاد پویا، دیالوژیک و پیچیده روایت در سنت عرفانی ایران است.

عرفان اسلامی

مولفه‌های جنسیت زنانه در اندیشه ابن عربی

دوره 15، شماره 2، بهمن 1403، صفحه 195-223

https://doi.org/10.30465/cw.2025.49696.2067

سید علی علم الهدا، اکرم عسکرزاده مزرعه

چکیده در فلسفه اسلامی نگاه مشخصی به مؤلفه های هویتی جنسیت زنانه نشده است و اصولاً بحث از ماهیت زن (در تقابل با مرد) مسأله دوره مدرن است. امروز مواجهه جامعه ایران با هویت زنانه و مسائل آن ایجاب می نماید با قرائتی جدید از سنّت اسلامی به طرح پاسخ برای مؤلفه های زنوارگی پرداخته شود. و مسأله مقاله کنونی آنستکه عناصر جنسیت زنانه را از مکنون سنت عرفانی ابن عربی توضیح دهد. روش در این مقاله طبیعتاً به عنوان یک تأمل کاملاً نظری توصیفی – تحلیلی است که سعی می کند در یک سه گانه وجودشناختی و معرفت شناختی و عمل شناختی مؤلفه های جنسیت زنانه را در اندیشه ابن عربی بازیابی نماید. عنصر وجودشناختی زنانه خلقت است و زن نماد خالقیت و ایجاد تکثر است زیرا واحدیت و رحیمیت و مرتبۀ نفس به عنوان سه مرتبه از تجلی ذات الوهی که منشأ کثرت می شوند مراتبی زنانه هستند. به لحاظ معرفت شناختی نیز چون خیال در مقابل عقل امری زنانه است که با استفاده از سه فرایند وحی و الهام و رویای صادقه به معرفت تشبیهی خداوند (حکمت) نائل می شود، پس زن نماد حکمت است و چون حکمت از نگاه ابن عربی عهده دار حلِّ مشکلات و بحران هاست و صرف تأمل نظری نمی باشد، پس جنبه عمل شناختی زن نیز هدایتگری و حل بحران های فردی و اجتماعی می شود. پس نتیجه این تحقیق آنستکه هویت زنانه به لحاظ وجودشناختی منشأ کثرت و به لحاظ معرفت شناختی واجد حکمت و به لحاظ عمل شناختی عهده دار هدایت (تربیت) می باشد و این موارد در تقابل با مؤلفه های هویت مردانه است که به لحاظ وجودشناختی منشأ جامعیت و به لحاظ معرفت شناختی واجد علم تنزیهی (قوه عاقله) و به لحاظ عمل شناختی انسجام بخش و تنظیم کننده می باشد.

عرفان اسلامی

بررسی مبانی نظری دیدگاه حکیم مهدی الهی قمشه ای مبنی بر فاعلیت بالعشق واجب تعالی در آثار حکیمان پیشین

دوره 14، شماره 2، بهمن 1402، صفحه 25-48

https://doi.org/10.30465/cw.2024.47448.2025

محمد جواد دکامی، اکبر عروتی موفق

چکیده متکلمان مسلمان معتقدند که خدا فاعل بالقصد است، مشائیون او را فاعل بالعنایه و اشراقیون او را فاعل بالرضا و پیروان ملاصدرا او را فاعل بالتجلی یا فاعل بالعنایه می‌دانند. وجه اشتراک همه این نظرات این است که در تمام اقسام فاعل، عشق و ابتهاج واجب تعالی به ذات خود منشاء پیدایش این عالم است به همین دلیل حکیم الهی قمشه‌ای خدای متعال را «فاعل بالعشق» می‌داند. از نظر او منشأ عشق، ادراک است و هر اندازه که مدرَک ابهَی و اجمَل باشد، عشق به آن بیشتر است و چون ذات باری‌تعالی در بالاترین مرتبه جمال و بهاء است و او ذاتاً هم مدرِک است و هم مدرَک؛ پس بالاترین مرتبه عشق را به ذات خود دارد. و این عشق منشاء خلقت عالم شده است. مسئلۀ اصلی تحقیق حاضر این است که آیا بحث فاعلیت بالعشق در بین حکمای پیش از الهی قمشه‌ای مطرح بوده یا نه؟ در این تحقیق با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی پیشینۀ این بحث در آثار حکیمان پیش از ایشان بررسی و اثبات شده است که گرچه حکیمان و فیلسوفان پیش از او از اصطلاح «فاعل بالعشق» جهت تبیین فاعلیت واجب‌تعالی استفاده نکرده‌اند، اما به آن معتقد بوده و از آن بحث نموده‌اند.

عرفان اسلامی

بررسی تجلی وحدت در مسجد امام اصفهان براساس آراء ابن عربی

دوره 13، شماره 1، تیر 1401، صفحه 29-59

https://doi.org/10.30465/cw.2022.39889.1870

آزیتا بلالی اسکویی، مرتضی شجاری، مینا حیدری ترکمانی، سید جلال موسوی شربیانی

چکیده معماری یکی از هنرهای بسیار مهم بشری است که تأثیری شگفتی همواره بر انسان‌ها داشته است و همانند هر هنری چه بسا بتوان گفت، مهم‌ترین و محوری‌ترین موضوع آن "هارمونی" است. گرچه هارمونی در موارد بسیار گوناگونی تعریف می‌شود، اما جوهره‌ی هارمونی در واقع همان "وحدت" است. یعنی اجزای متکثر در کلّیتی وحدت و تمامیت می‌یابند. که لازمه ادراک فضای معماری است. همچنین در فلسفه اسلامی ادراک این جهان استهلاک کثرت در وحدت است. طبق وحدت وجودی ابن عربی، وجودی واحد در پس تکثر این جهان مستتر است، در واقع تکثر و تعددی که در عالم نمایان است، ناشی از ظهور وجود حقیقی واحد است که نمایانگر وحدت کلی می‌باشد. هدف از پژوهش حاضر دستیابی به ماهیت این وحدت و چگونگی وقوع آن هست. سوالاتی که در این تحقیق مطرح هست؛ بررسی ماهیت این وحدت و قابلیت تطبیق‌پذیری آن در آراء ابن‌عربی و معماری و اینکه چه زمینه‌های مادی در فضای معماری برای رسیدن به وحدت فراهم شده است؟ پژوهش حاضر از نوع کیفی تحلیلی- توصیفی بوده و راهبرد پژوهش مطالعه‌ی موردی (مسجد امام اصفهان) با رویکرد تفسیری می‌باشد. این تحقیق با تحلیل تجربه‌ی وحدت در کثرت در مسجد امام اصفهان، ارتباط این موضوع را در آراء ابن‌عربی و معماری مورد بررسی قرار می‌دهد. از نتایج اصلی پژوهش، نقش خیال در معرفت وحدت بر مبنای وحدت وجودی ابن عربی و سیر از کثرت به وحدت در فضای معماری اسلامی می‌باشد. همچنین همان‌طور که در وحدت وجود، یافتن وجود و وجودیافتن یکی است و این یافتن، از طریق کشف و شهود است. در معماری مسجد امام اصفهان، با ایجاد فضای معنوی با استفاده از عناصر زوجین (زوجیت خیال)، بستری برای کشف و شهود وحدت توسط ناظر فراهم شده است.

عرفان اسلامی

بررسی و تحلیل رویکردهای تصوف‌پژوهی لئونارد لویزُن

دوره 12، شماره 2، آذر 1400، صفحه 29-57

https://doi.org/10.30465/cw.2022.39260.1857

امیر پوررستگار

چکیده رویکرد زوایۀ دید و اسلوب نظام­مندی است که پژوهشگر با اتّکا به آن، به پروژۀ مفروض خود نزدیک می­شود و فهم ژرف­تری از موضوع به دست می­آورد. گستردگی تصوف سبب شده است که رویکردهای گسترده­ای نسبت به آن پدید آید. تصوف­پژوهان غربی در مواجهه با تصوف از رویکردهای متنوعی بهره گرفته­اند؛ لذا برای فهم تصوف­پژوهیِ شرق­شناسان، تبیین رویکرد آنان نیز اهمیت دارد. جستار حاضر با روش توصیفی– تحلیلی، در پی واکاوی رویکردشناسیِ لئونارد لویزُن، عرفان­پژوه نامدار آمریکایی بوده است. نقد و تحلیل تصوف از زوایۀ سمبلیسم و نمادپردازی، به­ویژه تبیین سنّت ادبی کفریات، استعاره­های شناختی، نظریۀ زیبایی­شناختیِ شهود و از همه مهم­تر، تأویل­گرایی، مهم­ترین سویه­های رویکرد زیبایی­شناختیِ تحقیقات لویزن را در بر می­گیرد. او بر این باور است که استعارات، سمبل­ها و تأویل­های صوفیه فراتر از علم بلاغت ادبی، و در حوزۀ «علم احوال» و «معانی مثالی» است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می­دهد که لویزن در کنار رویکرد ادبی- بلاغی، از رویکرد تاریخی- اجتماعی نیز غافل نمانده است؛ چنان که او تصوف را «دین نهادینه­شدۀ توده­ها» می­داند و معتقد است «تطور تاریخیِ گذر صوفی به ملّا»، برای جریان­شناسی اندیشۀ صوفیان بسیار اهمیت دارد. با وجود این که رویکرد زیبایی­شناختی لویزن در شناخت بهتر تصوف کارآیی دارد، اما رویکرد تاریخی او که تصوف را از منظر صرفاً تاریخی و اجتماعی تحلیل می­کند، گاه از شناساندن روح تصوف برکنار مانده است.